
در حال حاضر نيز فرهنگ اجتماعي - سياسي ايران بعد از تجربه كردن چنين فراز و نشيب هايي در زمان روي كار آمدن يك دولت اصولگرا كه قدرتمند كردن بنيان هاي ديني - خصوصا در حوزه ي فرهنگ و اجتماع- از اركان اصلي متدولوژي اش مي باشد، قطعا عرصه را بر روشنفكراني كه به نقد و نفي سنتهاي ناشايست و نامتعارف جامعه ميپردازند و خواهان اصلاح آن سنت ها هستند را تنگ تر خواهد كرد. بديهي ست كه نسل ما (نسل سوم) از دوران اصلاحات - به دليل صغر سني- چيز خاصي بياد ندارد و در حال حاضر كه تازه به بلوغ سياسي و اجتماعي رسيده با وجود ديدگاههاي بنيادگرايانه ي دولت فعلي - كه ريشه در مصلحت هاي سياسي و حكومتي دارد و در جلوي پرده چندان از آن سخن به ميان نمي آيد - قطعا به معرفت شايسته از اين قشر فرهيخته ي جامعه نرسيده اند. در شرايطي كه اتخاذ و اعمال بسياري از سياست هاي دولت بر مردم و جامعه باعث بروز اختلالات فرهنگي و اجتماعي در كشور شده، و سرگرداني نسل جوان را براي ما به ارمغان آورده است. از سوي ديگر وجود تناقضات بسيار ميان هنجارهاي حاكم بر اجتماع و هنجار هاي حاكم بر فرهنگ هاي نفوذي مدرنيسم باعث عدم ارضاي جوانان از مفاهيم و سنن فرهنگي - اجتماعي شده است. و از آنجا كه بسياري از اين مفاهيم ريشه در مذهب دارد بديهي ست مقوله مذهب هم در ذهن جوانان كمرنگ و بي تاثير شده است، روشنفكران و فرهيخته گان مي توانند بسياري از اين تناقضات را برطرف سازند و علاوه بر رفع سرگرداني نسل سوم آنان را قائل به اين سازند كه به سنتها از بيرون بنگرند و آنها را در برهه ي زماني خودشان بسنجند و با تدقيق آنها با شرايط فعلي به دركي اصولي از سنت ها نائل آيند. وليكن بايد گفت متاسفانه چنين اقدامي حداقل در شرايط فعلي بسيار بعيد و دور از دسترس مي نمايد و قطعا اقداماتي نظير حذف استادان دگر انديش از عرصه هاي علمي و دانشگاهي و ستاره دار كردن دانشجويان و نداشتن رويكردي مبتني از تساهل و تسامح حتي در مورد عامه ي مردم - كه غالبا معلول تمام اشتباهات مربوط و نامربوط ديگران قرار ميگيرند- باعث شده كه اذهان جمعي ِ نهادهاي فرهنگي كمتر به سمت چنين حوزه هايي بروند. آنهم در شرايطي كه به تعبير بسياري از روشنفكران، مردم از لحاظ فرهنگي در حال عبور از سنت به مدرنيسم هستند و بديهي ست كه چنين دوراني - كه از آن به عنوان دوران گذار ياد ميشود- مردم بيش از هر زمان ديگري به تكيه گاهي براي حفظ هويت شان نياز دارند. در شرايطي كه متاسفانه "كوتاهي دولت ها ي اخير باعث شده كه نسل جوان نحوهء مواجهه با سمبل هاي مدرنيسم و ابزار هاي مدرنيته را بدرستي نياموزند" و در قبال مذهب، سنت و سياست بي تفاوتي پيشه سازند و حتي در مواجهه با اين مفاهيم به نفي احساسي و غير منطقي ِ بسياري از ارزشها
بپردازند. و اينكه چرا مسئولان چنين بحراني را در اين سالها به حال خود رها كرده اند خود معمائيست.

اما در همين احوالات اقدام يكي از روزنامه هاي نوپا در زمينه ي فرهنگ سازي در باب استفاده از انديشه هاي روشنفكري و ايجاد محيطي مناسب براي گفتگو و تعامل ميان فرهيختگان و روشنفكران ايراني بسيار ستودني ست. سياست اميدوار كنندهء دست اندركاران اين روزنامه كه ميشود از آن به عنوان انتلكتوئليسم ياد كرد باعث شده كه بسيار از فرهيخته گان و روشنفكران ِ ما را كه خيلي هاشان را نسل جوان امروزي نمي شناسند، از كوچه ي "انزوا" به محفلي " آشنا" آورده و تريبون خود را در اختيار ايشان نهاده تا به تبيين ديدگاهها موضع هايشان بپردازند. نگارنده قصد بزرگ نمائي و يا ستايشي اغراق آميز را نداشته و ندارد، وليكن در جوي كه «مطرود ساختن انديشه هاي روشنفكر مآبانه» در حال تبديل شدن به يك تابوي بزرگ شده انتلكتوئليسم هم ميهن - كه در قياس با ثروت و قدرت رسانه هاي وابسته به اصولگرايان بسيار محدود مي نمايد-خطر تهديد شدن از جانب انديشه هاي بنيادگرا و تحديد شدن از جانب نهاد هاي ناظر را پذيرفته و به انگيزه ي برقراري محيطي امن و آرام براي تعامل انديشمندان و متفكران جامعه سبب گرديده كه مردم نيز از اين سفره ي پهن شده در عرصه فرهنگ و انديشه بقدر وسع خود بهره اي ببرند. گذشته از اين بايد باور شد كه بهره وري و تاثير گذاري از چنين محيطي چه براي مردم و چه در ميان فرهيخته گان با گذار زمان روي به كثرت نهاده و ابعاد وسيع تري را مشمول خواهد شد، به خصوص كه با انتشار مجدد روزنامهء شرق و پيش تر از آن اعتماد كه كم - و- بيش در چنين راستايي قدم برميدارند ميتوان به توفيق هرچه بيشتر اين مسلك روزنامه نگاري در آينده اميدوار بود.
باشد كه اينچنين گردد.
محمد تاج احمدي 30/3/86
0 comments:
Post a Comment