Monday, August 31, 2009

شفیعی کدکنی هم از ایران رفت!!!


امروز در یکی از روز نامه ها نوشته بود که این استاد مسلم ادبیات هم تاب این حال و هوا را نداشت و ماندن را به رفتن ترجیح داد
شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.
پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت. ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاس‌هاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح می‌کند و از دانشجویان مي‌خواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط مي‌شود، انجام دهند. آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامه‌ها مطرح مي‌کند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد. رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شد، ولی کسی جدی‌اش نگرفت. رسانه‌ها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ مي‌دانستند از طرفی دیگر نمي‌توانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است. همه چیز همین‌گونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است. پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند:


«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»



ادامه مطلب

Wednesday, August 26, 2009

شادی کودکان آزادی!


من ندانم با که گویم شرح درد:

قصه‌ی رنگ پریده،خون سرد؟





یک حس عاشقانه مرا رنج می دهد

بی رحم و خودسرانه مرا رنج می دهد

تنها دلیل زندگی ام بی تو گاه گاه

حتی همین بهانه مرارنج می دهد

وقتی نمی شود که عیان از تو شعر گفت

صد بغض شاعرانه مرارنج می دهد

زندان که نه بدون تو حتی عزیز من

دیوارهای خانه مرا رنج می دهد

نام تورا که می شنوم آه می کشم

یاد تو روح و جان مرا رنج می دهد



لینک مستقیم به این مطلب

ادامه مطلب

Sunday, August 23, 2009

فاجعه ای دیگر : ی‌گیری نحوه دفن کشته‌شدگان حوادث اخیر در مجلس

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس از درخواستش برای بررسی خبر منتشر شده دفن دسته‌جمعی برخی از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات از کمیسیون مربوطه از طریق سازمان بهشت زهرا خبر داد.

مجید نصیرپور در گفتگو با پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس، در خصوص خبر منتشر شده در سایت نوروز در مورد دفن پیکر ده‌ها نفر از شهروندان تهرانی در تاریخ‌های 21 و 24 تیرماه بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرای تهران، گفت: «صحت و سقم این خبر مشخص نیست، اما باید پیگیری شود».

وی تاکید کرد: «از آنجا که سازمان بهشت زهرا زیر مجموعه کمیسیون اجتماعی است در جلسه این کمیسیون، درخواست بررسی این خبر را مطرح خواهم کرد».

به گفته نصیرپور اگر کمیسیون موافقت کند این موضوع در دستور کار قرار خواهد گرفت.

عضو فراکسیون خط امام(ره) مجلس تصریح کرد: «ابتدا باید کلیات خبر به تائید برسد تا بتوان با تشکیل کمیته‌ای موضوع را بررسی کرد».

نصیرپور تصریح کرد: «در شرایط فعلی جامعه نیازمند آرامش است و من فکر می کنم پیش از انتشار اخبار باید صحت و سقم آن مشخص شود».

وی تاکید کرد: «گاهی برخی اخبار منتشر و تاثیر سیاسی خود را در داخل وکشور می‌گذارد، اما بعدا خبر تکذیب می‌شود».

نصیرپور خاطر نشان کرد: «این خبر را در کمیسیون اجتماعی مطرح و پیگیری خواهد کرد».

در عین حال، عضو کمیته ویژه کمیسیون امنیت ملی برای پیگیری وضعیت بازداشتگاه‌ها و بازداشت‌شدگان پس از انتخابات، اخبار مربوط به دفن دسته‌جمعی برخی کشته‌شدگان در تاریخ 21 و 24 تیرماه را تکذیب کرد.

فرهاد تجری در گفتگو با پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس، پارلمان نیوز تاکید کرد: «آنچه که ما در این مدت دیده‌ایم شفافیت در نحوه بازداشت‌ها و برخوردها بوده است».

بر اساس گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز، پیکر ده‌ها نفر از شهروندان تهرانی در تاریخ های 21 و 24 تیرماه بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرا(س) تهران به خاک سپرده شده است.

ارگان جبهه مشارکت به نقل از یکی از پرسنل بهشت زهرا(س) تهران نوشته است: «در روزهای 21 و 24 تیرماه جنازه‌هایی بدون نام و مشخصات و تحت تدابیر شدید امنیتی، به این قبرستان آورده شده و با صدور اجباری جواز دفن برای آنها در قطعه 302 به خاک سپرده شده است».

اما فرهاد تجری با رد این شایعات گفت: «همه مسایل در بازداشت‌ها شفاف است و ابهامی وجود ندارد».

وی در پاسخ به این سئوال که عنوان شده افراد دفن شده از مفقودی‌های حوادث پس از انتخابات بوده‌اند، گفت: «اصل خبر دروغ است چه برسد به اینکه تعیین کنند کدام افراد دفن و خاکسپاری شده‌اند».

عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس تصریح کرد: «این شایعه‌ها ادامه حلقه‌های ابهام آفرینی و تشتت ذهن مردم در مورد حوادث پس از انتخابات است».

سایت نوروز در ادامه گزارش خود آورده است: «با پیگیرهای خبرنگار نوروز از بهشت زهرای تهران، روز بیست و یکم تیرماه از بین جوازهای دفن صادر شده در آن قبرستان، 28 جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه 302 به خاک سپرده شده‌اند. 24 تیرماه نیز 16 جواز دفن با شرایط فوق صادر شده است».

گویا پیگیری ارگان جبهه مشارکت از مسئولین بهشت زهرا در روزهای اخیر بی‌نتیجه بوده است و هیچکدام از آنها حاضر به پاسخگویی در مورد این اجساد نبوده‌اند. با اینحال این سایت نوشته است با همکاری برخی از پرسنل سازمان شماره جواز دفن شهدایی که بدون نام در قطعه 302 به خاک سپرده شده‌اند در اختیار سایت نوروز قرار گرفته است که در صورت لزوم منتشر خواهد شد.

فرهاد تجری در پاسخ به این سئوال پارلمان‌نیوز که بررسی لیست 69 نفره علیرضا بهشتی به کمیسیون امنیت در مورد افراد کشته شده و مفقودی‌های حوادث پس از انتخابات به کجا رسیده است، اظهار داشت: «قرار بود آقای بهشتی و کمیته ویژه آنها مشخصات آن لیست را کامل کنند و در اختیار ما قرار دهند که هنوز این اتفاق نیفتاده است».

وی در پاسخ به این سئوال که آیا کمیته ویژه شما اسامی افراد مفقودی حوادث پس از انتخابات را برای بررسی در اختیار دارد، خاطر نشان کرد: «ما از خانواده‌ها خواسته‌ایم با مراجعه به مجلس اگر مطلبی هست به ما گزارش دهند اما خانواده‌ها نیامده‌اند».


ادامه مطلب

Friday, August 21, 2009

گاوهای معطر!!!


اینک که گاوهای معطر

در راه منقلاب

طرح و تپاله می ریزند

و جغدهای قانونی

با عنکبوت ها

برنامه می نویسند

تا دوستان جنایت را

در حلقه حمایت گیرند

و ایستاده ها نشسته اند

و انزوائی را بوی کاغذ گرفته است

ای دوست بیا

صدائی بلبل هائی را بشنویم

که میگویند

در قدیم می خواندند


یدالله رویایی



ادامه مطلب

Saturday, July 25, 2009

سقوط توپولف یا سقوط وبلاگ نویسان


اتفاق روز 4شنبه و حرف و حدیث های بعد از آن نشان داد که ما فعلا فرهنگ کار گروهی نداریم! اما انگار دستهایی از داخل و خارج می خواهند همین تتمه ی انسجام و دوستی !میان وبلاگ نویسان قزوین از بین برود! در مورد این قضیه باید بگویم هرچند با نیت بعضی ها از این کار مشکل داشتم چون قضدشان از انجام اینکار بیشتر جلب توجه بود تاهمدردی اما من مشکلی با برده شدن اسمم ندارم و نمی خواهم نیامدنم را توجیه کنم، اما بخاظر اختلافاتی که پیش آمده و حرفهای بسیاری که نباید گفته میشد و گفته شد و حرفهای بسیاری که باید گفته میشد اما کسی نگفته میخواهم مطالبی را در این مورد را با شما در میان بگذارم!


1_ برای انجام چنین کاری بهتر بود یک مجوز رسمی برای جلوگیری از بروز مشکل گرفته میشد! حتی اگر آقایان گفتند مجوز نمیخواد! همین مظلب را کتبا نوشته شده و امضاء گردیده با خود داشتید چون در فضای فعلی کشور خیلی به تجمعات (از هر نوع و به هر دلیلی که باشد) حساس شده اند


2_حضور نیروی انتظامی که مسلما با خبر قبلی بوده حاکی از آنست که کسی از روی غرض ورزی یا مرض ورزی اطلاعات غلط و نادرست به این نیرو داده و آنها را تحریک به مواجهه با بچه های وبلاگ نویس کرده

3_ بخاطر همین مقصر اصلی کسی که اطلاعات غلط به نیروی انتظامی داده تا عقده هایش خالی شود!

4_در ضمن قضاوت یک یا چند وبلاگ نویس در مورد بقیه ی بچه ها دلیل بر درستی و اعتبار حرفهای آنها نیست

5_عدم حضور وبلاگ نویسان غایب و متفرق شدن برخی حاضرین در محل نمی تواند نشان بی جربزه گی و یا ترسو بودن آنها باشد. چراکه من بعضی از این دوستان غائب و به اصطلاح ترسو! را میشناسم و دیده ام که در موقع خودش حرکاتی انجام داده اند که همهء آن نمره ی بیست گرفته ها همچین جسارتی را ندارند!

6-باقی ماندن افراد افرادی که متفرق نشدند دلیل شجاعت آنها نیست! یحتمل برخی از آنها یا چیزی برایشان مهم نبود، ویا جو گیر شده اند و یا احساسی تضمیم گرفتند! و یا غرق در توهم ِ شجاعت بودند!

7_ شجاعت افراد اگر نسنجیده و احساسی بروز نماید تبدیل به حماقت می شود نه شجاعت!

8-متفرق شدن و یا حتی غیبت وبلاگ نویسان چیزی نیست که کسی بتواند براحتی در مورد آن قضاوت کند یا آن را تقبیح نماید! چون بعضی از این وبلاگ نویس ها شغل دولتی دارند و ممکن بود با این شجاعت (حماقت) از کار بیکار شوند! بعضی ها هم دانشجو بودند و ممکن بود ستاره دار، محروم از تحصیل و یا حتی اخراج شوند! که با اینکار آینده ی این بچه ها خراب می شد! و تمام این دوستانی که آقای خدابخش اسمشان را برده خانواده ای دارند که به آن خانواده متعهد هستند و نمی خواهند موجبات نگرانی و دردسر خانواده شان بشوند! گذشته از این بعضی از این افراد مسئولیت یک خانواده را بعهده دارند

9_ وقتی آقای خدابخش چنین مطلب تحریک آمیز و تاسف آوری را نوشته، مخاظبانش حق دارند از دست وی شاکی شوند! و تعجبی از این نبود که بعضی بخواهند جواب های را با هوی بدهند! اما از برخی از این دوستان که دستی هم در «ادب و هنر» دارند واقعا بعید بود جواب اهانت را با تهدید و فحش و بد و بیراه بدهند!

10_ در نهایت از آقای خدابخش میپرسم: آقای خدابخش ِ عزیز! مگر شما قاضی القضات وبلاگستان هستید که برای خودتان حکم صادر کرده و متهم میکنید!؟ میشود ما ( این به اصطلاح ترسو ها) بدانیم شما به چه حقی در مورد ما قضاوت کرده ایم و ما را ترسو میدانید مگر شما از باظن و ضمیر دیگران آگاهید؟ اگر کینه ای به دل داشتید و یا می خواستید آبرویشان را ببرید یا چیزی را تلافی کنید! و یا جوگیر و احساساتی شده بودید حرفهایتان ارزش توجه کردن و ناراحت شدن ندارد! اما اگر عمدا قضاوت کرده اید میشود بگوئید چه کسی به شما این حق و اجازه را داده که در مورد بجه ها قضاوت کنید آنهم با این اتهامات سظحی دلایل سظحی و کودکانه ای؟
و دست آخر باز هم تکرار می کنم که من شخصا بانوشته شدن اسمم در وبلاگ آقای خدابخش (بعنوان ترسو یا غایب) مشکلی ندارم! چون میدانم که نویسنده ی این مظلاب جوگیر شده و بخاظر تهییج و احساساتی شدن چنین حرفهای کودکانه ای را زده! (یعنی به حرف گربه سیاه بارون نمیاد!) اما از آقای خدابخش که در این چند سال برای انسجام وبلاگ نویسان این شهر زحمت کشیده میخواهم برای رفع سوء ِ این سوء ِ تفاهم ها و دلخوری ها اسم بچه ها را بردارند (حتی به جز اسم خود من!) و حرفهایشان را پس بگیرند! خدائیش این حرفها و بروز این اختلافات در شان این دوستان نیست و اگر دیگران این قضیه را بفهمند به ما می خندند! بخاظر همین از دیگران هم می خواهم که آقای خدابخش را بخاطر حرفهای نسنجیده و کودکانه اش ببخشند! کسی را متهم نکنند! اینجوری خودتان باعث آبرو ریزی خودتان و تخریب خودتان میشوید! ضادقانه بگویم من بعضی از این بچه ها اصلا انتظار نداشتم که به دوستان،خود تا این حد حد بد و بیراه بگویند و چه رسد به اینکه یکدیگر را تهدید هم بکنند!
این رفتار در شان بچه ها نیست و بیشتر باعث تخریب و تمسخر آنها میشود و باعث میشود دیگران ما را تحقیر کنند و یا به این رفتار های ما بخندند!
عاقلانه ترین کار اینست که بچه ها به جای اینکه همدیگر را متهم کنند و یا همدیگر را تهدید کنند یا به هم اهانت کنند کسی که به نیروی انتظامی اظلاعات «غلظ» داده و آنها را (در این فضای امنیتی – سیاسی) تحریک کرده، پیدا کنند و او را متهم محکوم و مطرود نمایند!
و در نهایت هم به همهء بچه ها پیشنهاد میکنم همه میخواهم که همدیگر را ببخشید و از خبط و خطای دوستانتان بگذرید این ماجرا را به تاریخ بسپرید!
ببخشید!

ادامه مطلب

Wednesday, July 22, 2009

همدردی باقربانیان یا.......


ایده ی برگزای مراسم یادبود برای قربانیان سقوط هواپیما فکر خوبی ست. من هم قصد شرکت در این مراسم را دارم فقط میخواستم بگویم اینکه بعضی ها میخواهند با انجام اینکار چیزی یا کسی را مطرح کنند کمی غیر انسانی و غیر منصفانه است.
مطمئنا اگر خانواده های قربانیان این حادثه متوجه شوند غرض ما ابراز همدردی با ایشان بوده است قطعا تسلی خاظر خوبی برای آنها خواهد بود. و بنظر من این از همه چیز مهمتر است. وگرنه اگر نیت تنها مطرح کردن و مطرح شدن باشد چندان کار پسندیده ای نیست

ببخشید

ادامه مطلب

Sunday, May 10, 2009

سالگرد وفات نادر ابراهیمی


اینروزها و در این هیاهو ها همه فراموش کردند که امروز سالگرد وفات نادر ابراهیمی بود
مردی که عاشقانه به وطن خود عشق می ورزید

ترانه ی «ایران» را که محمد نوری خوانده و اتفاقا اینروز ها زیاد شنیده میشود، سروده همین مرد بزرگ بود

روحش شاد و یادش گرامی باد


سفر به خاطر وطن

ترانه ی « سفر به خاطر وطن »

ترانه و طرح آهنگ : نادر ابراهیمی

تنظیم كننده برای اركستر و رهبر گروه نوازندگان : فریدون شهبازیان

خواننده : محمد نوری

(این ترانه بوسیله گروه خوانندگان خردسال و نوجوان رادیو نیز خوانده شده.)

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم

ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم

ما برای آنكه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم

خون دلها خورده ایم

ما برای آنكه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم

رنج دوران برده ایم

ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های كویر چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم

ما برای خواندن این قصه عشق به خاك خون دلها خورده ایم

خون دلها خورده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك رنج دوران برده ایم

رنج دوران برده ایم


ادامه مطلب

Thursday, April 30, 2009

نسل ما و انتخابات!

سعی من بر آن بود که در شرایط فعلی حرفی از سیاست نزنم! دلیلش را هم اکثرا میدانید! اما.....

این روزها هرچقدر که سعی کردم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و به خودم یاد اوری کردم که این مملکت برای من هم هست و من هم عضوی از این مملکت هستم ازینروست که چیزهایی را میخواهم بگویم که ممکن از به مزاج برخی از عزیزان ِ هموطن خوش نیاید اما ..... لطفا مرا معذور بدارید! آنچه هست را نباید کتمان کرد!

کمتر از دوماه به انتخابات ریاست جمهوری نمانده و اکثر رسانه های ایران زیر نفوذ این مهم هستند و متاثر از آن کاغذ و صفحه سیاه میکنند و اذهان را تاریک و یا روشن! اما.... متاسفانه اگر بخواهیم خودفریبی های رسانه ی ملی را کنار بگذاریم! باید بگوییم بخش اعظمی از مردمی که کاندیداها روی آرای شان حساب کرده اند رویکردی انفعالی نسبت به انتخابات (و کلّا سیاست) دارند و حتی خیلی هاشان اصلا نمیدانند انتخابات کی برگزار میشود و چه کسانی کاندید می شوند!

این درحالی ست که متولیان و مسئولان امر که در ستادهای انتخاباتی هستند تا بحال برنامه ی مشخصی برای انتخابات نداشته اند (البته منظورم من جناح حاکم نیست!) در شهری که ما زندگی میکنیم اکثریت قریب به اتفاق مردم و تقریبا 70 – 80 درصدشان دیدگاه و شناخت روشنی نسبت به برنامه ها و رویکردهای کاندیدا ها ندارند و خیلی ها (خاصه جوانان) برخی از کاندیداها را اصلا نمی شناسند! البته این را میدانم که در نبرد نابرابرمیان دوجناح اصلاح طلبان (یا مدعیان اصلاحات) از امکانات اقتصادی، سیاسی و رسانه ای ِ کمتری برخوردارند و همین کار را سخت تر میکند! شاید اگر پایگاه مردمی اصلاح طلبان وجود نمیداشت تجربه ی این جنگ به تحمل هزینه های ناشی از آن نمی ارزید!

اما آنچه که در میان به مشکلات دامن می زند بی برنامه گی و ناپخته گی نمایندگان کاندیداها در استان است که اگر بخواهیم با صراحت راجع به آنها صحبت کنیم باید بگوییم که متاسفانه این ستادها (حد اقل در قزوین) تا کنون نتوانسته اند با مردم ارتباط برقرار کنند و اگر تعاملی هم داشته اند مقطعی و موردی بوده و گفتگویی ایستا و فاقد پوویایی را موجب شده است!

صرف راه اندازی یک وبلاگ که بصورت نامنظم، ناشیانه و غیرحرفه ای و بدون رعایت مصالح به روز می شود را نمی توان کار رسانه ای ثمر بخش دانست. گذشته ازاین رفتار های نسنجیده و بدور از شئون برخی از حامیان کاندیداها در تخریب رقبا و یا حتی برخورد های نامناسب و زننده با مردم، نتیجه ی عکس داشته و تنور انتخابات را سردتر از این میکند!

یادمان نرود که فی الحال ما در مملکتی زندگی میکنیم که تساهل و تسامح در حال انقراض است! و بی برنامه گی، قشری گری، غیبت، تخریب و خشونت و بی عدالتی دارد تبدیل به رسومی پایدار میشود! یادمان نرود که مملکت ما دارد به جانب غیر تخصصی شدن پیش می رود و به دلیل برخی سیاست های نادرست و بعضا تاسف آور گسست بین نسل ها در حال افزایش است، و جوانان سیاست گریز تر می شوند! هرچند که در ایران امروز، احزاب که آینه ی تمام نمای جامعه ی ما هستند تنها در ایام انتخابات تشکیل می شوند و بعد از آن تقریبا از بین می رود و تنها یک اسم از آن باقی می ماند!

اینکه سخنگوی حزبی که مادر احزاب اصلاح طلب است در مصاحبه ی خود میگوید:" که شاخه و ستادهای استانی ما از هرکاندیدایی که صلاح دانستند حمایت کنند یعنی چه؟؟؟؟؟ آیا اسم این بی برنامه گی نیست! جالب این است که مردان نامی این حزب خود یکی از ناقدان دولت نهم به خاطر بی برنامه گی دولت احمدی نژاد هستند!

من سیاست های دولت فعلی را به هیچ وجه را تائید نمی کنم اما از کسانی که در جناح مخالف، دولت نهم را متهم به بی برنامه گی می کنند خواهش می کنم یک نگاه به گذشته ی حزبشان بی اندازند و ببینن که چه راهی را در پیش گرفته اند! لا اقل شما که ناقد بی برنامه ها هستید، برنامه ریزی داشته باشید!

اگر یکنفر به قشر جامعه نگاه بیندازد متوجه نمی شود که مردم این شهر خاک خورده باید کمتر از دوماه دیگر باید به «کسی» رای بدهند! از آقایان خواهش میکنم وضعیت ایران امروز را با وضعیت 3-4 ماه قبل امریکا مقایسه کنید؟ هر ابلهی می فهمد که نتیجه ی این قیاس مع الفاق چیزی جز «آه» و «افسوس» نیست!

من از آقایان ، خانوم ها و بقیه ی کسانی که به عنوان رجل سیاسی شناخته می شوند خواهش میکنم، دست از این رخوت و غفلت ِ سیاسی بردارند و به جای زدن زیرآب ِ همدیگر فکری به حال آراء ِ سرگردان و روشن و خاموش و خاکستری ِ این شهر ذاتا بی روح بکنند! و اگر فکری دارند زودتر عملی بکنند، چراکه بنده به عنوان یکی از اعضای نسل سوم به این بزرگواران می گویم، اعضای نسل ما (که می توانند مسیر انتخابات را تعیین کنند!) آگاهی چندانی از آنچه در این شهر میگذر ندارند و خیلی هاشان هم دوست ندارند آگاه شوند!

ببخشبد اگر کسی را ناراحت کردم ولی.... حقیقت را اگر نگویی، خیانت کرده ای و اگر کتمان کنی حماقت!

چون.....

نسل ما روز به روز نسبت به سرزمین خود بی تفاوت تر می شود

نسل ما روز به روز از سیاست متنفر تر می شود!

نسل ما روز به روز مذهب ستیز تر می شود!

نسل ما روز به روز بی بند و بار تر می شود!

نسل ما روز به روز بی برنامه تر می شود!

نسل ما روز به روز بی هویت تر می شود!

نسل روز به روز عاصی تر می شود!

نسل ما روز به روز معتاد تر می شود!

نسل ما روز به روز بی کار تر می شود!

نسل ما روز به روز خسته تر می شود!

نسل ما روز به روز بی عار تر می شود!

نسل ما روز به روز تنها تر می شود!

نسل ما روز به روز با کشورش غریبه تر می شود!

نسل ما روز به روز از شما نا امید تر می شود!

نسل ما.......

نسل........

نسل ما روز به روز نابود تر می شود!!!

لینک مستقیم به این مطلب

ادامه مطلب

Tuesday, April 21, 2009

هبوط زیبایی


تمام متن غزل در هبوط زیبایی
شبیه فلسفه های عجیب رویایی

در استتار تن عقل و روح استعلاست
نیچه معلم تاریخ ِ پشت دادایی

غروب علت عالم؛ غروب تبعیدی!
طلوع جملهء «انسان دچار تنهایی»

جهان فاقد هستی؛ جهان بی مضمون!
جهان مثابه متن بدون معنایی

که مینوسم و فحوای آن برایم نیست
شبیه آن هنری که بدون زیبایی

نزول طنز «حقیقت» درون یک فیلم است
درون کاغذ بی خط؛ درون «تقوایی»

ومن دوباره و باید پی ِ خودم باشم
پی ِ گذشتنم از فرم و فهم فحوایی

که در تمام زمانها تجلی ام باشد
شبیه جنس صدای تک ِ «شکیبایی»



لینک مستقیم به این مطلب
ادامه مطلب

Saturday, December 06, 2008

هنر از نگاه ویتگنشتاین


.لودویک ویتگنشتاین فیلسوفی ست که در سالهای اخیر و با توجه به رواج فلسفه تحلیلی در ایران از آن بسیار گفته ایم و شنیده ایم. از اینکه او دانشجوی مهندسی بوده و با اغفال (؟) راسل به فلسفه و منطق تحلیلی روی میآورد و بنیان هایی جدید بر این فلسفه برمی تاباند و با تئوری مشهور «بازیهای زبانی» و گفتن این که فیلسوفان در حال کوباندن سر خود به دیوار زبان هستند، دنیای تفلسف را متزلزل میکند.
اما با اینحال و با توجه به توصیفات و تذکره های زیادی که راجع به منطق و فلسفه ی ویتگنشتاین، ارائه شده و می شود، لکن در مورد دیدگاه وی نسبت به «هنر» آنطور که به ما بشناساند رویکرد این فیلسوف نسبت به هنر چگونه است، منبع و نوشتار ترجمه شده و قابل استناد و اتکایی نیست
ویتگنشتاین فیلسوفی بود که روح پژوحنده خود را از نهاد جریان ساز تمدن غرب، منفک دانسته بود.؛ و این تفکر غالب اندیشمندان آن دوران در اروپا و آمریکا بود که هنوز در آتش جنگ می سوختند. وی نهاد تمدن غربی را با روحیه ای استیلاگر که در تمام ابعاد و اوصاف فرهنگی و هنری و ... نمایانگر شده، محسوب میکرد.
به زعم نگارنده او با ابراز نارضایتی از فاشیسم و سوسیالیسم حاکم بر غرب (در آنزمان) تمام مولفه های فرهنگی و هنری غرب را تابعی برای تحمیل مدرنیته به انسان میدانست. وی انتقادات او از منوال فرهنگی غرب نیز اکثرا بر همین مهم استوار است.
از اینرو ویتگنشتاین خود را برآن میدارد تا ضمن ارائه تعریف و برداشت خود از فرهنگ، به مثابه ساختار جابرانه ای ست که اعضای خود را به انفعال در برابر حقیقت ها و حقانیت ها، براساس ضوابط تشکیلاتی؛ وامیدار.
و هم از اینرو روست که او ایجاد گسل در این ساختار ساختار را موجب گسستگی افراد ؛ سوبژه های فرهنگی و هنری، دانسته و بران است که افراد در این حال توان بر مبنای توان و تواتر نیروهای موافق و مخالف صرف میشود؛ وی در این حالت چشم انداز جامعه را به صورتی میبیند که توان و نیروی آحادش صرف اهداف شخصی و مغرضانه می شود، و تداوم این روال خود بیانگر بروز فرهنگی خودساخته از دل این فرهنگ ِ هرّاج، را فراهم میآورد. با وقوع این رخداد ، یعنی محو شدن فرهنگ ها، و به تبع آن محو شدن هنر، ابزارهای بیان کننده ی ارزشهای انسانی نیز از بین می روند .
جالب آنجاست که ویتگنشتاین نگارش و پژوهش خود در باب هنر رای برای افرادی قابل میداند که در دیگر اکناف و اطراف جهان پراکنده شده اند. بدین ترتیب وب گمانه های خود در مورد هنر را در لفافه ی همین موضوع منتقدانه بیان می دارد.
ویتگنشتاین معتقد است هنر واقعی در قالب روحی ست که بنظر میآید در ترکیبات و ساختارهای مربوط به سوبژه هنرمند و محتوای اثر هنری باشد. و این بیان و اعتقاد پیشرفت تکنولوژی و فناوری ها ی غربی و تاثیر آن در هنر موجبات بروز پیشرفتهایی صوری و فرمالیسستی بوده که در فرآیند تکوین و ارتقای روح (فحوای اثر هنری) هیچ نقشی ندارند. ویتگنشتاین دیدگاهی سوبژه محور با هنر داشته و هنرمند را کسی میداند که اثر هنری خود را در نظر ما (مخاطبان) مناسب، زیبا و جاافتاده میداند و از ما هم میخواهد همین گونه بیندیشیم.
وی هنرمندان را تلاشگرانی میداند که با خلق آثار فوق طبیعی، که موجب دمیده شدن روح در آنهاست، سربازانی برای بیان و نمایش الوهیت عالم میداند.
نکته ای که در آرائ این منطق دان خلاف واقع بنظر میآید اینست که وی خود را ملتزم به ارائه ی تعهد و دلیلی برای الوهیت جهان و الوهی بودن سرشت بشر نمیداند و تنها به ذکر این نکته بسنده میکند که، ابژه ی مافوق طبیعی برانگیزاننده ی مفهوم و امر مافوق الطبیعی ست و با ازعان براین امر آثار ماندگار هنری را مثل خورشیذ هایی می داند که یک روز از مطلعی طلوع می کنند و معتقد است که هر اثر افول کرده روزی از دل گذشته سربرآورده و باز اثرگذار می شود.
وی مقوله تاثیر هنرمندان از یکدیگر را تنها در فرم و چارچوب میداند که اثربرآن بنا شده و اعتراف میکند که بنای او صرفت شخصیت هنرمند اهمیت داشته و فرمی که او در خلق اثر به کار برده به سان پوسته ی تخم مرغی ست که آن را باید با دیده ی اغماض نگریست.
ویتگنشتاین بعنوان ناقد تئوری تولستوی در باب آثار هنری که بر مبنای آن آثار هنری را برانگیزاننده ی احساس میداند، معتقد است که مخاطب هناگم مواجهه با اثر در صورت تاثیر پذیری از آن با آن اثر و نگاه(روح) نهفته در آن همراه می شود و بنابراین اثر هنری را چیزی میداند که مدام پی تزریق و لقاح خود به مخاطب است.
همذات و پنداری و داشتن احساس مشترک ما بین هنرمند ، و مخاطی را براساس قانون کانتی ؛ که تجربه را فاقد تبسیط و تکثر میداند بی معنا دانسته و در توجیه این نگر میگوید که او هنگام تاویل اثر مفهوم اثر رو قطع و و لزوما مطابق میل و رای هنرمند نخواهد فهمید .
ویتگنشتاین با بیان ستایشگرانه از هنرمندان و شاعران و با تاثیر پذیری تئوری خوابهای فروید مانیفیست گونه بودن خواب را برای انسان با اقبال هنرمند نسبت به الهامش یکی دانسته و معتقد است که کلمه اگر کلمه یا مفهومی به شاعر القا می شود قطعا همانی نبوده که او میخواسته یا معمولا همان نیست.
وی با تاسی ار استاد خود راسل بیان میدارد که هنرمند تا زمانی چیزی را نیابد؛ و سوژه اشت را مشخص نکند نمی داند که چه می خواهد
او برآنست که دلیل برای ستایش آثار هنرمندان کلایک و پیشینی نمی بیند وی برای توجیه رای خود پای شکسپیر را به میان می کشد و با ارجاع به نگره ی مانیفیست گونه گی رویا او را نه یک شاعر بل خالق یک گویش و و یک زبان جدید می داند. و به طور ضمنی معترف است که تحت تاثیر این فضا قرار گرفته و این شاعر و نویسنده را به موازات یک پندار غیر واقعی و رویاگونه میسنجد و با این کار معیاری برای سنجش شکسپیر ایجاد میکند.
وی رویا را ضمن آنک چیزی مجاز است اما به نحوی دیالکتیکال یک انتی در برابر این گمان برنهاده و رویا را با نشانه شناسی مفهومی در عین اینکه غیر واقعی و نادرست است، صحیح، مرکّب و درست میداند.
همین ترکیب را سبب ساز تاثیر رویا در انسان میداند. هم از اینروست که وی شکسپیر را به دلیل تبحز در فضا سازی خلق جهانی تحقیقی در ژرفنای اثارش، نقاشی بدیع و چیره دست دانسته که هریک از کارکترهایش در اثر هنری در خود تامل و تاویل است. و از آنرو شکسپیر را خالق اشکال طبیعی جدیدی از زبان به حساب میآورد و براین اساس احتمالا می توان نگره ی او را در مورد سایر هنرمندان؛ به مثابه کسانی که زبان و اسلوب روایی خاص خودشان را دارند، بسط داد. اسلوبی که تا پیش و شاید تا پس از آن هنرمند تکرار نشده بود و نمی شود.


ويتگنشتاين و پژوهشهاي فلسفي نويسنده: ماري مك كين - مترجم: ايرج قانوني
ويتگنشتاين، اخلاق و زيبايى‌شناسى نویسنده: تيلمن، بنجامين مترجم: ‌سبزى، بهزاد



ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 سکوت.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده