Saturday, August 04, 2007

وقتي مي فهمن چي ميگم، كه مُردَم...

فردا سومين سالگرد درگذشت حسين پناهي ست. هنرمندي كه مثل بسياري از هم كيشان ِ خود، در انزوايي كه فارغ از جو مسموم جامعه بود. جسم ِ خود را تسليم مرگ كرد. به راستي او از آندسته از هنرمنداني بود كه تا زمان مرگ فراموش شده بود و كمتر كسي بود كه جوياي احوالاتش باشد. ليكن طبق روال سابق كه مدتهاي مديدي در كشور ما رايج است، زنده كشي و مرده پرستي! از يك منش خجالت آور تبديل به يك فرهنگ (عادت) عادي شده. عادتي كه روا داشتن آن در حق هنرمندان، كمتر از ظلم به ايشان نمي باشد. من هنوز هم ميشنوم از برخي دوستان كه رابطه اي نزديكتر با او داشتند كه مرگ او - هرچند از نوع صادق هدايتي نبوده - اما خودكشي بوده. آنهم در زماني كه وي چنان در ورطه ء تنهايي غوطه ور بود كه بحال -و- روز ِ خودش كاري نداشت و از آنچه كه بدان "احترام به هنرمند و ارزشهاي هنري او" ميگويند به كلي نا اميد بود. چرا كه ميدانست بسياري از حرافي ها در باب فقط شعار است و ديگر هيچ! و قطعا خود نيز ميدانست كه بعداز مرگش بسياري او را بر سر ِ خود خواهند گذارد و وي را خواهند ستود! وليكن تا دم ِ مرگ او هيچگاه از دردهاي درونش براي من و شما سخني به ميان نياورد. و از عواطف ِ نابش چيزي برايمان باقي نگذاشت جز چند دفتر شعر و صداي گرمش كه ميخواند پيام ِ بكارت را! بكارتي كه بسياري از ما در شيب -و- خم اين زندگي ِ فرماليست مآبانه از دست داده ايم. تا بدان حد كه پناهي هنرمنداني نظير او را - كه كم نبودند چون: فرهادمهراد ، فريدون فروغي ، بابك بيات ، سروش خليلي ، منزوي، جعفر بزرگي و... بسياري ديگر را - به ورطه نسيان سپاريم، تا زماني كه مردند باز تكريم ِ شان كنيم!
اما آنچه نبايد در مورد حسين پناهي فراموش كرد اينست كه : انسانها بردوگونه اند چه آنهايی که نادانند و چه آنهايی که از روی دانايی خود را به نادانی ميزنند.....حسين پناهی هم رفت او كه همواره ميگفت روزی ميگويم كه چرا هميشه نقش ديوانگان شايسته من است ...اما رفت ونگفت چرا؟......

و با اينحال خود از رسالتش چنين ميگويد : ... و رسالت من اين خواهد بود

تا دو استکان چاي داغ را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم

تا در شبي باراني آنها را

با خداي خويش چشم در چشم ِهم،

نوش کنيم!
در اينباره :
ادامه مطلب

Friday, August 03, 2007

جهان سومي

با گذشت دوسال از فعاليت دولت در ايران اين نكته بركسي پوشيده نيست كه مذهب به عنوان يك از مباني اصلي در عملكرد دولت محسوب ميشود. هرچند كه بسياري از فعالان در اين دولت كمرنگ شدن نقش مذهب را در جامعه به واسطه عملكردهاي نادرست دولتهاي قبل از خود ميدانند. به نحوي كه برخي از افراطيون اين طيف دولت اصلاحات و گرايشهاي اصلاح طلبانه را توطئه و دسيسهء غرب به حساب مي آورند.
با وجود تمام تلاشهاي اين دولت در توسعه و ترويج فرهنگ مذهبي در ايران و پر رنگ كردن تاثير آن در سطوح مختلف جامعه بخصوص در ميان جوانان، نتيجه هاي بدست آمده چندان ايده آل نبوده و حتي در موارد زيادي نتيجه دقيقا معكوس اهداف سياست هاي اتخاذ شده بوده است. هرچند كه اسلام يكي از مباني اصلي در حكومت ما مي باشد و رعايت احكام و قوانين آن به صورت قانون ِ ملزوم الاجرا مي باشد. وليكن دولت نهم اگر فارغ از تعصب كاذب نسبت به اسلام و با شناختي دقيق تر و اصولي براي رفع معضلات فرهنگي و اجتماعي جامعه (و بخصوص جوانان) - حال بماند معضلات اقتصادي و غيره... - قصد اجراي طرح ها و اعمال سياست ها را داشت ميتوانست از تجارب دول قبلي در اين زمينه بهرمند گردد.
دولت نهم در شرايط فعلي ِ خود و با وجود تمام صورت سرخ نگه داشتن ها - با سيلي - به سمت ورطهء تنهايي پيش ميرود. چراكه حمايت عامه مردم به دليل اتخاذ سياست ها و اجراي طرح هاي اخير دولت به حد زيادي تقليل يافته است . از سوي ديگر جناح مخالف تمام تلاش خود را ميكند تا با دستي پر به دو انتخابات آتي پا پيش گذارد. و براي اينكار ائتلاف گسترده اي را تدارك ديده است. چراكه انتقادات نادرست دولت نهم از دو دولت قبلي در ايران خود بهانه اي شد براي جمع آمدن سران اين دول زير يك پرچم.
وليكن آنچه مسلم بوده اينست كه هر دو جناح بخش اعظمي از پتانسيل خود را براي نبردها و مجادله هاي سياسي خرج ميكنند و سعي در توجيه عملكرد خود دارند. وگرنه هيچكس به اندازه خود فرد از كاري كه انجام دادنش به عهدهء وي بود آگاه نيست. و بايد قبول كرد كه تا اوضاع براين منوال است ما همچنان كشوري جهان سوي محسوب ميشويم. حال چقدر هم كه منابع گونان سوخت، انر‍ژي و ثروت هاي هنگفت داشته باشيم
ادامه مطلب

Wednesday, July 25, 2007

از ماست كه بر ماست

در دوراه ي كه جزميت نشان ايمان است و تابعان اين پندار ناميمون اصرار بر مجزوميت پيشگي را جزو افتخاراتشان به حساب مي آورند. يا سخن سقراط مي افتم كه در دادگاه اتن براي دفاع از خويش در مقابل دگمان آن زمان بيان داشت« آري! من دانايم! من از همه شما دانا ترم! و شما از من نادان تر! چرا كه من به ناداني خود واقفم وليكن شما نه»
درد دل هاي هاي اين جامعه ء سرگردان را توده مردم بهتر از من و بسياري از آنان كه از ناداني شان بي خبرند ميدانند ولي افسوس كه فرياد توده ها هيچگاه به جايي نرسيده و احيانا اگر دستي براي اعتراض بلند كنند، آن دست نيز قطع ميشود! و در چنين شرايطي اكثريت قريب به اتفاق توده ها (زن و مرد ، پير و جوان) هريك با دردواره هايي تلخ و بعضا هجو آميز مي زيند! كه نه زنده ماندن را با زندگي كردن اشتباه گرفته اند. و اشراف و اجحاف بر اين سخن ميسور نيست مگر با گفتن سر درون
آنچه گفتم و ميگويم درد دل هاي يك جوان عاصي ِ جو زده آرمانگرا نيست! واقعيتي ست كه مردم ما از آن بيخبرند و همين بي خبري ِ حسرت زا نگارنده را بر آن داشت تا افكارش را برايتان بازگويد.
بس است! ديگر بس است، هرچه طومار و پتيشن امضاء كرديم! بس است هرچه نقدنامه و اندوهنامه و گلايه نامه نوشتيم، بس است هرچه رفتيم و ندانستيم چرا و به كجا برده ميشويم!
و شما ! شما كه اين سطور را ميخوانيد اين متن را از جنس اكاذيب و با مقصود براندازي ِ نظام و يا حتي تبييني روشنفكر مآبانه را به گمان خود راه ندهيد. كه اين متن و غايت سخن اش فارغ از سياست و روشنفكري ست.
آنكه نخواسته نادان بماند يقينا اين مثل كهن را هرگز فراموش نميكند « از ماست كه بر ماست» و هم او نيز ميداند كه آنچه بدوا مانع ما شدن ما بود نه خود ِ ما كه ذهن ِ ما بوده! و فاهمه ما و احساسات ما! كه تا زماني از حقيقتي حقيقي بيخبر بوده است. حقيقتي كه به قطع ‌اگر نه مسير زندگي ِ او را كه مسير انديشه اش را تغيير داده. كه از ايشان به لطف ِ خودشان كم نيستند ! ( و زياد هم!) و هم ايشان كه بر ناداني ِ خود واقف گشته اند آيا مكلف نيستند؟! كه مردم را در اين كشاكش ِ (احيانا) دردناك ِ زنده ماندن كه ماحصل مابعدالطبيعه آن خود فراموشي ست، دانا كنند به ناداني ِ خويش.
تا فردا روزي همه بدانيم كه نميدانيم و روزگاري هم نميدانستيم كه نميدانيم
ادامه مطلب

Monday, July 23, 2007

دانلود آهنگ های امینم - Korn

ادامه مطلب

Thursday, July 05, 2007

دانلود آهنگ های نیروانا قسمت آخر - NIRVANA 5

ادامه مطلب

دانلود آهنگ های نیروانا قسمت چهارم - NIRVANA 4

ادامه مطلب

دانلود آهنگهاي نيروانا قسمت سوم - NIRVANA 3

ادامه مطلب

دانلود آهنگ هاي نيروانا قسمت دوم - NIRVANA2

ادامه مطلب

Wednesday, July 04, 2007

بيوگرافي و دانلود آهنگ هاي نيروانا - NIRVANA

به «نيروانا» كه برسي ديگر جايت روي زمين نيست. اين واژه براي پيروان «بودا» مقدس است. اما اين بار نيروانا ارتباطي به مذهب ندارد. اين نام بهانه اي است براي نوشتن از نيروانايي كه ديگر نيست.5 آوريل 1994 بود كه خبري عجيب تمام شبكه هاي خبري معتبر جهان را تحت تاثير قرار داد. از خاك به خاك، از خاكستر به خاكستر. «كورت كوبين» خودكشي كرده بود. سالگرد كورت كوبين دوشنبه شب در برنامه هاي مربوط به موسيقي شبكه هاي مختلف جهان برپا شد.10 سال از مرگ «كورت كوبين» مي گذرد و روز به روز بر محبوبيت گروهي كه او نامش را « نيروانا» گذاشته بود، افزوده مي شود. اين حقيقت حداقل در ايران غيرقابل انكار است. گروه نيروانا را با صداي خش دار كورت كوبين و سبك موسيقي راك _ يك راك متوسط _ در روزهايي به خاطر مي آوريم كه اغلب جوانان ايراني اطلاعي از وجود آن در دنياي موسيقي نداشتند. بعدها به واسطه ورود ماهواره، خيلي ها حداقل با نام و چهره اعضاي گروه آشنا شدند
در برنامه MTV هر روز چند كليپ از آلبوم هاي مختلف «نيروانا» پخش مي شد. با اين حال باز هم كمتر كسي در ايران شيفته موسيقي راكي شد كه كورت و دوستانش مي نواختند. اما «خودكشي» بدون ترديد بهترين اثر كورت كوبين بود. عشق به ستايش مرده ها در ذات ماست. «نيروانا» با مرگ كورت كوبين به «نيروانا» رسيد!در واقع محبوبيت گروهي به نام نيروانا در ايران پس از خودكشي موسس و خواننده گروه آغاز شد. البته گروه پس از مرگ كورت منحل شد اما ما كه عاشق بررسي و جست وجو در آثار مرده ها و ستايش آنها هستيم - اتفاقي كه پس از مرگ فريدون فروغي، فرهاد مهراد و البته ايرج بسطامي هم رخ داد _ هرگز نيروانا را فراموش نكرديم. گروه نيروانا كه تا پيش از مرگ كورت تنها مورد توجه گروه كوچكي از جوانان عصيانگر بود تبديل به گروهي ايده آل براي اغلب جوانان ايراني شد. پس از خودكشي كورت آخرين كنسرت گروه نيروانا مدام در برنامه هاي موسيقي تلويزيون هاي خارجي روي آنتن مي رفت.
حالا ديگر كسي با ديدن چهره كورت كه در آن كنسرت مظهر يأس بود شبكه اي ديگر را ترجيح نمي داد. كورت كوبين با آن استيل دست چپ و گيتار آكوستيك اش در ذهن جوانان ايراني ماندگار شد. حالا اينجا در ايران كمتر كسي پيدا مي شود كه حداقل با نام گروه نيروانا و جريان خودكشي كورت كوبين آشنا نباشد.به هر حال كورت كوبين عصر يك روز معمولي، مثل تمام روزهاي ديگر از خلوتي خانه اش استفاده كرد و گلوله اي در جمجمه اش خالي كرد. در دست او قطعه كاغذي ديده مي شد كه در آن خطاب به همسر و فرزندش نوشته بود: «دوستتان دارم.» پس از مرگ كورت كوبين بحث و جدل هاي فراواني به وجود آمد. بعضي ها مي گفتند او را كشته اند، بعضي ها پرونده هاي پزشكي و ابتلاي او به بيماري رواني را دليلي قانع كننده براي خودكشي اش مي دانستند و ديگران هم ميزان هروئين كشف شده در خونش را براي تاييد خبر خودكشي كافي مي دانستند. خلاصه اينكه كورت خودكشي كرد و آخرش هم كسي نفهميد كه واقعاً به نيروانا رسيده بود يا نه. گرچه حالا دليل اين ترك دنيا ديگر اهميت چنداني هم ندارد.
شايد همين بهانه كافي براي مردن خيلي ها باشد!
اينهم پنج آلبوم از گروه نيروانا
Nevermind
In Utero
6. Dumb
ادامه مطلب

Sunday, July 01, 2007

دوکلمه حرف حساب

ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 سکوت.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده