Thursday, December 21, 2006

گروه موسیقی آدونای

به نام پروردگار یکتا
گروه موسیقی آ دونای ، یک بند(گروه ) آلترنیتیو در ایران
آدونای قصد دارد برای اولین بار در ایران ، نوا و موسیقی مشرق زمین را با آمیزه ی موسیقی روز دنیا ی موسیقی
و با تحولی شگرف و بی سابقه در تاریخ موسیقی ایران به جامعه ی جهانی عرضه کند
لینک گروه موسیقی آدونای
ادامه مطلب

Tuesday, December 19, 2006

بازهم فصل یک استبداد پنهان

%ای طلا بانوی ناب خاوری ، بسه تن دادن به نا برابری
چه کسی گفته من از تو بیشترم. چه کسی گفته توازمن کمتری%


امروز عصر که در حال قدم زدن تو خیابونهای سرد این شهر سرد بودم یهو دیدم یدونه از این گشت های ارشاد چند متر جلوتر از من ماشینشون رو پارک کردن و یه خانوم چادری که فقط چشمهاش رو میشد دید از ماشین پیاده شد و وسط پیاده رو (بین اون همه آدم که از اونجا رد میشدن) به یه دختر جوون با لحن خیلی بدوتوهین آمیزی گفت:که " دختره ی خراب، تو خجالت نمی کشی!!! با این سرو وضع در میای بیرون !!! همین شماهائین که جوونای ما رو از راه بدر میکنین!!!" اون دختر بیچاره که از یه طرف
گیج شده بود که اون خانوم چی داره میگه از یه طرف میترسید که مبادا کتکش بزنن، از یه طرف هم از شدت خجالت خجالت بین اون همه مردم سرش رو انداخته بود پائین و همینجوری داشت اشک از گونه هاش سرازیر می شد..
من میخوام بدونم اونائی که بانی یه همچین کارهائی تو این مملکت هستند، یه جو عقل تو کله شون نیست؟؟؟؟دلم میخواد ازشون بپرسم هدفتون از این کار چیه؟میخواین مردم رو به زور مومن کنین تا بعد از مرگشون به بهشت برن؟آخه مگه میشه ایمان رو (که یه چیز درونی و ذهنیه) به زور و ضرب به آدما تحمیل کرد؟فکر میکنین شکستن غرور یه آدم ( اونم یه جوون) و توهین به شخصیت اون آدم (اونم یه دختر جوون) میتونه اونو و هم نسلهای اونو تبدیل به آدمای مومن و دینداری بکنه؟؟؟
اگر شما تحت لوای دین دارین این کارو میکنین، انگار یادتون رفته که اگه میشه به جسم آدما حکومت کرد، نمیشه به دل شون حکومت کرد. نمیشه به آدما گفت که چطوری باید فکر کنند، چطوری باید حرف بزنند، نمیشه به آدما گفت چطوری باید خدا رو بپرستند. به تعداد تموم آدمای روی این کره ی خاکی ما
فهم و درک معنوی داریم. هرکس به فراخور فهم و درکی که داره خدارو می پرسته. هیچوقت نمیشه به
آدما گفت که باید اونجوری که ما میخوایم به خدا ایمان داشته باشیم. خب اگه شما یه همچین شرایطی رو توی جامعه حکم فرما کردین، این انتخابات و اینهمه تبلیغی که واسه اش کردین علکی و بی فایده ست. چون از اینور دارین تظاهر به دمکراسی و مردم سالاری میکنین و از اونور مثل دیکتاتور
میخواین عقاید رو به ضرب و زور تو مخ آدما بچپونین. شما که اینهمه ادعای دین و ایمانتون میشه.
نمیفهمید ؟!! یا خودتونو به نفهمی زدید؟!! آخه مگه توحید ، معاد و عدل و ... جزء اصول دین نیستن؟ چرا نمیخواین اصول دین رو تو جامعه ترویج کنین؟
این جبر شما تو اجرای احکام دینی ( که مربوط به فروع دینه) هیچ فرقی با دیکتاتور مآبی رضاخانی نداره اون میخواست به زور چادر رو از سر زنها و دخترا بندازه ، شما میخواین چادر رو به زور سر زنها و دخترا بکنین.
توپستهای بعد توضیحات بیشتری راجع به این موضوع میگم
ادامه مطلب

مشاهیر قزوینی!!!!!!

سلام.امروز در حال وب گردی بودی که اتفاقی به یکی از وبلاگهائی رفتم که اونم قزوینی بود. وتوی وبلاگش یه صفحه ای داشت که برام خیلی جلب توجه کرد توی اونصفحه اسم خیلی از مشاهیر ادب و هنر رو نوشته بود که تو قزوین بدنیا اومدن

مثلا شما هیچ میدونستین واروژان آهنگ ساز فقید پاپ ایران قزوینی بوده؟

نام اصلي: واروژان
نام خانوادگي اصلي: هاخباندیان
......................................
سمت (در بخش هاي):
......................................
تاريخ تولد: 1315
تاريخ وفات: 1356
محل تولد: قزوین
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل هنرستان موسیقی

بيوگرافي
گذراندن دوره آرانژمان موسیقی و تنظیم آهنگ در امریکا در سال 1343.رهبر گروه کر ارامنه.شروع فعالیت سینمایی با فیلم جهنم سفید (ساموئل خاچیکیان) به عنوان آهنگساز در سال 1347.

بخشي از فيلم شناسي:
1356 در امتداد شب ( پرویز صیاد ) [آهنگساز]
1355 ماه عسل ( فریدون گله ) [آهنگساز]
1355 بت ( ایرج قادری ) [آهنگساز]
1355 علف های هرز ( فرزان (محمد) دلجو ) [آهنگساز]
1355 نازنین ( علیرضا داودنژاد ) [آهنگساز]
1354 شب غریبان ( فرزان (محمد) دلجو ) [آهنگساز]
1354 کندو ( فریدون گله ) [آهنگساز]
1353 ممل آمریکایی ( شاپور قریب ) [آهنگساز]
1353 همسفر ( مسعود اسدالهی ) [آهنگساز]
1352 شهر قصه ( منوچهر انور ) [آهنگساز]
1352 خروس ( شاپور قریب ) [آهنگساز]
1351 صبح روز چهارم ( کامران شیردل ) [آهنگساز]
1350 رشید ( پرویز نوری ) [آهنگساز]


یا اینکه قمرالملوک وزیری که از اون به عنوان اولین خواننده زن ایرانی یاد میشه قزوینی بوده؟
قمرالملوک وزيری در سال 1284 در قزوين زاده شد. هجده ماهه بود که مادر خويش را بر اثر بيماری حصبه از دست داد و چون پدر ش نيز پيش از آن درگذشته بود، به مادر بزرگ خود پناه برد . خود او در اين مورد می گويد :" هجده ماهه بودم که مادرم چشم از جهان فرو بست ، آغوش و لبخند مادر را هرگز ند يدم . از آن پس به دامان مادربزرگم ملا خيرالنسا افتخارالذاکرين که روضه خوان زنانه ی حرم ناصرالد ين شاه بود، پناه بردم . مادربزرگم روضه خوان بود . من بيشتر وقت ها با او به مسجد می رفتم و به صدايش گوش می کردم . با صدای او بزرگ شدم اين صداها رفته رفته در گلوی من منعکس می شد و بعضی از روزها که تنها و بی آشنا در خانه می ماندم ، همين صدا را پيش خود زمزمه می کردم ."
قمر ازهمان زمان کودکی در مسجد زنانه راه می رفت و با همان صدای کودکانه اما زنگدار خود مرثيه های اندوه زده را تکرار می کرد و با پاشيدن کاه وگلاب بر سر حاضران صحنه هايی مؤثر و غم انگيز بوجود می آورد . پس از اينکه کمی بزرگترشد، احساس کرد که خوانندگی را دوست دارد، پس از مادر بزرگ خواست که او را به استاد موسيقی بسپارد.
برای خوندن ادامه بیوگرافی قمرالملوک وزیری اینجا رو ببینید
ادامه مطلب

Tuesday, December 12, 2006

غیبت موجه

سلام. از این که اینروزها نمیتونم به موقع آپ دیت کنم، حسابی شرمنده ام. حقیقتش در حال نوشتن یه مقاله در زمینه ی هنر مردمی با همون پاپ آرت هستم. که انشالله بعد از اتمام حتما پی دی اف اون رو براتون روی وب میزارم.
راستی یه موقع فکر نکنین خدای نکرده من درگیر انتخابات شدما....
و اما شعر امروز

فکر میکنم به اینکه چرا من کبوترم؟
یا چرا ستاره میوزد به سمت باورم؟
سایه پر... پرنده، سایه ی گرگ، من شروع میشوم
می رسم به لحظه های اشتباه مادرم
مادرم شروع میکند دوباره درد را
لالالالالالا بخواب سایه ی سرم
فکر میکنم به اینکه سایه ی سرش چرا؟
کوچکم و ره به این معادله نمی برم
ادامه مطلب

Friday, December 08, 2006

کانون وبلاگ نویسان استان قزوین یک انجمن غیر انتفاعی و غیر دولتی است که در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۸۳ توسط جمعی از وبلاگ نویسان علاقمند به فعالیت رسانه و وبلاگ تشکیل گردیده است.
هدف از شکل گیری این کانون توسعه و پیشرفت وبلاگ نویسی در استان قزوین، انسجام و حمایت از وبلاگ نویسان بوده است که پس از یک دوره توقف یکساله فعالیت مجدد خود را از ۱۵ آذر ۱۳۸۵ آغاز نموده است.
مهمترین فعالیتهای کانون وبلاگ نویسان براساس اهداف تعیین شده به شرح ذیل است:
- اطلاع رسانی درباره وبلاگ- حمایت از وبلاگ نویسان- آموزش های تخصصی- ترغیب همگانی به ایجاد وبلاگ- برگزاری جشنواره وبلاگ نویسان- برگزاری کارگاه های آموزشی سمینارها همایش ها با موضوع وبلاگ
اهم فعالیت های کانون در محدوده شهر و استان قزوین است.
ادامه مطلب

Monday, November 27, 2006

بابک بیات در گذشت

و چقدر تلخ و جانگداز بود وداع تنها بازمانده ی نسل آهنگسازان ماندگار و همیشه جاوید موسیقی مردمی (پاپ) ایران
کسی که بر گردن موسیقی این مملکت و تمام کسانی که دستی برآتش موسیقی دارند حق بزرگی و پدری دارد
بابک بیات آهنگساز فقید ایرانی گرچه با ساختن آهنگهای ماندگار و خاطره انگیز مثل خورشید همیشه جاوید بر آسمان موسیقی این مرزو بوم خواهد درشید و هیچگاه از یادها نخواهد رفت ولی افسوس و صد افسوس به حال ما که در این بازار پرآشوب از نعمت وجودِ استادی دانا و خردمند و پدری مهربان و متواضع محروم شدیم.
او کسی بود که علی رقم فتح قله های افتخار هرگز دچار غروری که بسیاری از هنرمندان ما گرفتار آن هستند نشد و همیشه بیدریغ و با عشق برای شکوفائی هنر این مرزوبوم و بروز استعداد های جوانان ایرانی بدون هیچ توقعی و با ذوق و شوق فراوان تلاش میکرد که حامی و مانی رهنما از جمله این جوانان مستعد هستند.
ونیز بسیاری از فیلمسازان و خوانندگان نیز موفقیت خودشان را مدیون این هنر و مهارت این استاد ارجمند هستند.
هرچند که در کشور ما قبل و بعد از انقلاب عرصه بر فعالان موسیقی تنگ تر و تنگ تر شده و دولت هیچگاه به قدر و منزلت این اساتید گرانمایه و بسیاری دیگری که به دیار باقی شتافتند و یا هنوز در قید حیات هستند ارزش قائل نمیشود.
بر تمام کسانی که جویای حال استاد پیش از فوت بودند مُبَرهَن است که خانواده ی ایشان توانائی پرداخت هزینه های سنگین درمان این استاد را نداشتند ( که بالاتر از سی میلیون تومان هزینه ی درمان ایشان شد) و اداره ارشاد پس از رایزانی های بسیاری که توسط مانی رهنما و محمد اصفهانی و سایرین صورت دادند تنها 10 میلیون تومان از این هزینه را تقبل کرد.
گاه با مشاهده این رُخدادها از اینکه چینین دولت قدر نشناسی داریم که برای اینگونه هنرمندان ارزشی قائل نیستند از ملیّتی که دارم خجالت میکشم.گناه بابک بیات ، فریدون فروغی و خیلی های دیگر این بود که به خاطر عشق به میهن و مردم ایران و علاقه ی واقعی به نفس هنر و پایبندی به اصالت های یک هنرمند گرفتار هرزگی های هنرمند نماهای امروزی نشده اند که مثل بیماری ایدز میکروب آن در همه جا وجود دارد وبا وجود اینکه در آن سوی آبها زندگی خوبی در انتظارشان بود اما حاضر نشدند عشق به میهن و مردم را به آن زندگی مرفه بفروشند ولی اُف بر ما که اینگونه جوابشان را دادیم
ادامه مطلب

Saturday, November 18, 2006

مینمالهای من 1

کوتاه و موجز نویسی در دنیای مجازی اینترنت که از آن به عنوان مینیمال نویسی یاد میشود، در وبلاگستان مخطبان زیادی دارد.چراکه اکثرمخاطبان که به قصد وب گردی – یا بهتر است بگویم وبلاگ گردی- اتفاقی و یا با نیت قبلی به وبلاگها سرمیزنند بیشتر تمایل به خواندن مینمالها علاقه دارند و کمتر به سراغ امیرطومارهای موجود دروبلاگستان میروند – البته این قضیه در مورد داستانهای سکسی صادق نیست!!- خب البته نه به این منظور که من برای عرض اندام و یا خودنمایی که برای کسب تجربه بیشتر و محک توانایی خویش در این زمینه عزم قلم فرسایی کردم- خدابه دادتان برسد!!- و امیدوارم که مرا از بیان نظرات و پیشنهادات و علی الخصوص انتقاداتتان محروم نکنید.
آسمان به ابر آلوده بود
ابر به باران
باران به چتر
چتر به من
و ادامه ی این آلودگی غمگین میشود
وقتی بی دلیل
من به تو نمی رسد
ادامه مطلب

Saturday, November 11, 2006

؛؛؛ با چشمانی کور که ...........

بر بی عدالتی روزگار آویزان میشوم.

و کتابهای نخوانده را برمی تابانم
از آریا پرستی گری های نیچه بگیییییییییییییییییر تا آرمانگرایی های آنتونی رابینز
دستور بازی هنوز همان زجه های مکروه لسانی ست
دروغهای مردم هم مثل قرص کدوئین فقط خودشان را نعشه میکند

کی وقتی خودشان را بالای منبر می بینند، قلم فرسائی های مرا مجذورالنهی می خوانند

؛؛؛ با چشمانی کور که فقط تاریکی را می بیند ؛؛؛

وبعضی هایی که دیگران من خوانده میشوند ، با چشمانی نیمه باز نشئه ی حرفهای من میشوند و در خواب همیشگی شان به مرگی چند ماهه یا چند ساله محکوم میشوند.

؛؛؛ با چشمانی کور که فقط روشنائی را می بیند

همه ی ایشان در بستر تاریک هوسناک شب
ثروت فقیرانه ی خویش را به رخ امثال من میکشند.

و روزهایشان را در خوابی عمیق میگذرانند تا روحشان را از حقیقتهای عالم امکان فراری دهد

با لذتی زائدالوصف

؛؛؛ با چشمانی کور که فقط تاریکی را نمی بیند

واستیلای مزخرف خویش را در کافه هائی سرد بازهم با فخر میفروشند و در ازایش قهوه ترک میخورند.

استیلائی که باقیمانده ی آن فقط ته مانده سیگارهائی است که در درد قهوه خاموش شده

همراه با گاهی احساسات رقیق در برخی از ساعات شبانه روز همراه با رگبارهای پراکنده و بارش باران که ما حصل یک عشق آبکی آمیخته با اسانس گریه است.

؛؛؛ با چشمانی کور که فقط روشنی را نمی بیند
وبا چشمانی کور که فقط خویش را نمی بینند

همان خویش را که باعث محکومیتشان شده:
اعدام با طناب عشق
بروی چوبه ی قسمت !!!!!
وابنگونه است که قهرمان این تراژدی طنز!!! پای بر پشت خمیده ی مادش گذاشته و روی سکوی اعدام می ایستد
و با صلابتی مضحک !!!!!
خودش را دار میزند
؛؛؛ با چشمانی کور که ...........
ادامه مطلب

Thursday, November 09, 2006

واژه وسيله اي است براي انتقال معاني

شما در نظامي از تضادها زندگي مي‌كنيد شايد هر لحظه زندگي گوياي واقعيتي متضاد با لحظات پيشين باشد و اين موضوع تعادل دروني شما را برهم زند و با نگراني و عصبيت بدنبال كشف حقيقت باشيد . به اين جمله اندكي تامل كنيد :
خوشبختي ساختني است نه داشتني . زندگي دلخواه ، خانواده شاد و ... تنها بدست شما ساخته مي‌شود و چنانچه شايستگي آنها را نداشته باشيد يعني ندانيد كه چگونه با اشياء افراد و امور پيرامونتان ، رابطه برقرار كنيد ، حتي اگر براي مدتي كوتاه آنها را بدست آوريد ، خيلي زود از دستشان داده و به عدم تعادل مي‌رسيد .
در عالم خيلي چيزها وجود دارد : مناظر زيبا ، مزه‌ها و غذاهاي خوشمزه ، اصوات دلنشين و موسيقي‌هاي فرحبخش ، رايحه‌هاي انرژي بخش ، اما آيا همه انسانها دركي برابر از اين موهبتها دارند ؟ و به يك اندازه مي‌توانند از آنها لذت ببرند . مردم آنقدر درگير افكار بهم ريخته‌شان و گفتگوهاي دروني ـ مرور خاطرات ناخوشايند ـ نگراني براي فردا و توجه به مشكلات و مسائل حل نشده‌شان هستند ، ديگر گيرنده‌هايي كه بايد امور انرژي بخش و تغذيه كننده را در اختيارشان قرار دهد ، اصلاً‌كار نمي كند و نمي تواند خوراكهاي معنوي را به روحشان برساند و اين كمبود انرژي معنايي بتدريج بيماريهاي روحي و رفتاري بدنبال داشته و فرد را دچار بي‌انگيزگي و بي تفاوتي در مقابل رويدادهاي هستي مي نمايد . چقدر از اوقات شبانه روز چشمان شما باز است ولي چيزي را نمي‌بيند به اين معني كه به آن ديده‌ها توجه نمي كنيد، در نتيجه اثري در وجود شما نمي گذارند مانند ظرفي كه با درب بسته در معرض بارش باران قرار گرفته آيا بعد از گذشت ساعتي شما در آن ظرف آبي خواهيد يافت ؟ البته كه نه اين عالم مملو از نشانه و پيام و كلام و حرف و معنا و انرژي است اما نه براي آن كس كه در بستر خود خوابيده و منتظر است ، بلكه تنها براي آنان كه قصد حركت دارند مقصدي در پيش دارند و عزم سفر كرده اند . آنگاه نشانه‌ها كمك كننده‌اند و سالك را هدايت مي‌كنند هر شي و هر ذره اي در عالم صاحب اثر و ارزشي است اما براي هر كس به ميزاني متفاوت و اين تفاوت بسته به آگاهي و قدرت ادراك ما از امور هستي و توجه‌مان به آنها و ميزان استفاده آنها براي حركت ، فرق مي‌كند . فردي جمله اي از كتابي را مي خواند و زير و رو مي شود ، منقلب مي‌شود و ديگري آن كتاب را بارها مطالعه مي‌كند اما تكاني نمي‌خورد چرا ؟ چرا حساسيت ما انسانها اينقدر تنبل شده و از كار افتاده است . چرا از پيامي به اين مهمي متاثر نمي شويم ؟ چرا مهارتي كسب مي كنيم و يك عمر با تكرار آن زندگي كليشه‌اي و عادتي مي‌سازيم . اين حركت دوراني هم خودمان را خسته مي كند ، هم محيط و ديگران از ما دلزده مي شوند . آنچه مي‌خواهم بگويم اين است كه ما انسانها مدام تلاش مي‌كنيم تا از وضعيت موجودمان كه يك روزي در گذشته مطلوب مي نمود ، به سمت تغيير و تحولي وسيع تر حركت كرده و آنچه را نداريم كسب كنيم مدرك تحصيلي – رفاه مادي خانواده ، شهرت و .. ولي بتدريج متوجه مي شويم با وجود اينكه اينها را دارا شده‌ايم ولي افسرده تر و نگران تر و خسته‌تر از قبل هستيم اينها به خودي خود عامل خوشبختي و رضايت نيستند اينها ، روزي كه هدف انسان بودند عامل فعاليت و تلاش او محسوب مي شد ند ، بنابراين حركتهاي روزمره بدليلي معنا پيدا مي كرد و شوقي و اميدي كه انرژي دهنده بود در وجود فرد تعريف مي شد، اما كافي نبود . براي اينكه احساس خوشبختي كنيد نبايد متظر كسب چيزي در فردا باشيد و در صورت تصاحب آن شيء خوشبختي را تجربه كنيد . امروز و هر لحظه شما مملو از موهبت و كمال است چشمان خود را باز كنيد، اين واژه‌ها نيز وسيله‌اند و سيله‌اي براي انتقال معنايي ، واژه‌ را ارزيابي نكنيد به عمق برويد و اثري بجوييد . بخواهيد كه به شما داده شود . پوسته گردو محكم است و خاص، اما براي هسته‌اي كه درون ميوه گردو است تعريف شده پس به جستجوي هسته باشيد .
ادامه مطلب

Monday, November 06, 2006

ترکش سیاست

شب شهر رابلعيد; نامت بر زبان هايي...
مرگ تو در دستور كار پاسبان هايي-
كه دور ميدان جمع بودند و نمي ديدند
رد مي شوي در خيل خندان جوان هايي
رد مي شوي رد مي شوي رد مي شوي اما
رد تو را پوشانده خون و استخوان هايي -
كه از سگان كشته ي اين دور و بر مانده.
شليك كن سمت سياسي ها همان هايي -
كه دور ميدان ايستاده اند مدت هاست.
شليك كن! بگذار مثل يك چريك پير
در ذهن ها بر جا بماني با نشان هايي-
از زخم و تركش هاي پي در پي كه مي دانم
فردا سياسي ها تو را هم دور مي ريزند.
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 سکوت.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده