Friday, June 29, 2007
بيوگرافي ودانلود آهنگهاي جيمي هندريكس - Jimi Hendrix
جيمی هندريـــکس جيمز مارشال هندريکس روز ۲۷ نوامبـــر سال ۱۹۴۲ در سياتل بـــه دنيا آمد. هندريکس را تواناترين گيتاريست در سبک راک ميدانند و بدون ترديد يکی از مؤثرترين چهره ها در نوازندگی گيتـــار الکتريک .
او هيچگاه استادی نداشت و باوجود اينکه چپ دست بود ؛ از گيتار راست دستها استفاده ميکرد.و چندی پيش بعنوان برجسته ترين و تاثير گذارترين گيتاريست در جهان شناخته شد
او به موسيقی بلوز عشق ميورزيد و از بزرگانی مانند : بی بی کينگ مادی واترز و رابرت جانسون بسيار تأثير گرفت.به دليل اينکه نميتوانست موسيقی را از روی نت بخواند ؛ بهتر از هر کسی موسيقی را به صورت سماعی يا گوشی ميشناخت.
در تابستان ۱۹۵۸ پدرش آل برايش يک گيتار آکوستيک دست دوم به قيمت ۵ دلار خريد .او پس از چند ماه تمرين ؛ در همان سال به اولين گروهش ملحق شد که اين همکاری ۳ ماه ادامه يافت. سال بعد ؛ پدر با ديدن پيشرفت شگفت انگيز او ؛ برايش يک گيتار برقی تهيه کرد.
جيمی در همان سال به ارتش پيوست و در آنجا با بيلی کاکس آشنا شد.او نوازندۀ گيتار باس بود که جيمی بسياری از پله های ترقی را به همراهش طی کرد. جيمی در ۱۹۶۲ از ارتش اخراج شد و پس از آن نوازندگی برای گروهها و هنرمندان مختلفی را آغاز کرد.مانند : تينا ترنر ؛ سام کوک و برادران آيسلی.
اما او يک ساختار شکن بود و نميتوانست با نظم حاکم بر اين گروهها کنار بيايد.بنابراين خود گروهی به نام : Blues Slamos در سال ۱۹۶۵ در نيويورک تشکيل داد و در آن به نوازندگی گيتار ليد پرداخت.
او خود را در آن زمان جيمی جيمز ناميد. هندريکس در سال ۱۹۶۶ با چاس چلندر آشنا شد.چلندر پس از آنکه اجراهای تحسين برانگيز جيمی جيمز و گروهش را ديد از او دعوت کرد که به لندن برود و با حمايت او گروهی جديد تشکيل دهد همه کارها طبق روال پيش ميرفت.
چلندر ابتدا نام هندريکس جوان را از جيمی جيمز به جيمی تغيير داد.در لندن جيمی به همراه ميچ ميچل نوازندۀ درامز و نويل ردينگ نوازندۀ گيتار بيس ؛ در زمان کمی معروف شدند. هندريکس در انگليس آهنگ Hey Joe را ساخت و اجرا کرد که به مدت ده هفته در صدر بهترين آهنگها در انگليس بود.
او در سال ۱۹۶۷ آلبوم Are you Experieced را منتشر کرد که يکی از محبوبترين آلبومهای راک در تمام زمانها شناخته شده است. او در اين آلبوم از تکنيکهای جديد در تکنوازيهايش استفاده کرد. در طول کنسرت هايش نيز او با اعمالی نظير : نواختن گيتار در حالی که آنرا به پشتش برده بود يا ميان پاهايش بود و يا وقتی گيتارش کاملا روی زمين بود ؛ مهارت نوازندگيش را به رخ ميکشيد.
به خاطر محبوبيت زيادش بسياری از سياهپوستهای متعصب ؛ او را خائن ميدانستند و اعتقاد داشتند که او برای افزودن بر شمار طرفداران سفيدپوستش دست به هر کاری ميزند. جيمی در ماه ژوئن ۱۹۶۷ به آمريکا بازگشت و در جشنوارۀ مونتمری شرکت کرد.او در آنجا به نواختن گيتار با دندانهايش پرداخت و سپس سازش را برروی صحنه آتش زد.در ماه دسامبر ۱۹۶۷ آلبوم محبوب Bold As Love را منتشر کرد.

هندريکس در سال ۱۹۶۸ يک تور تاريخی و فشرده در سرتاسر آمريکا داشت که شامل ۵۴ کنسرت در ۴۷ روز ميشد که باعث شد در سراسر ايالات متحده کاملا شناخته شود. وقتی از تــــور برگشت ؛ اقدام به خريد و تجهيز يک استوديو در نيويورک کرد ؛ که برای کارهای خاصش < افکتها و تکنيکهای نوازندگی او > مناسب باشد او اين استوديو را الکتريک ليدی ناميد.
جيمی هندريکس بزرگ آخرين آلبومش را با نام Electeric Lady Land در سال ۱۹۶۸ منتشر کرد.از کارهای جالب او در اين آلبوم همکاری دوباره با بيلی کاکس و استفاده از پدال واه بود که در آن زمان تازه ابداع شده بود.اين آلبوم را تأثيرگذارترين آلبوم او ميدانند. سال ۱۹۶۹ سال افول جيمی بود.او با مشکلاتی ؛ هم در زندگی کاری و هم در زندگی شخصی روبرو شد.
جيمی را در آن سال به خاطر همراه داشتن هروئين دستگير کردند.در همين سال ؛ تهيه کننده اش ؛ چاس چلندر او را رها کرد. او در ماه ژوئن گروه سه نفره ئی با نام Gypsiz تشکيل داد ؛ که در آن جيمی گيتار برقی ؛ بيلی کاکس گيتار بيس و بادی ميلر درامز مينواختند.اين گروه در ابتدای سال ۱۹۷۰ برنامه های بسياری اجرا کردند که بعد از مرگ هندريکس در ميانۀ سال در آلبومی به نام Machin Gun منتشر شد.
در همين سال جيمی درامر قديمی اش ميچ ميچل را در گروه پذيرفت که در مدت کمی چندين قطعه ضبط کردند.اين قطعات سالها پس از مرگ هندريکس در آلبومی به نام : First Rays of the new Rising sun منتشر شد. او آخرين روزهای زندگيش را بخاطر شرکت در يک فستيوال موسيقی در لندن گذراند.... اما صبح روز ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۰ ؛ هرچه او را صدا زدند از خواب بيدار نشد....
علل مختلفی برای مرگ هندريکس ذکر شده .بعضی مرگش را در اثر مصرف بيش از حد مواد مخدر ميدانند ؛ عده ای خودکشی را دليل مرگ او ميدانند و .... بعد از مرگ او دو آلبوم ديگر از کارهايش به بازار آمد : Cry Of Love و Rine Bow Bridge .
در هر حال شيوۀ نوازندگی جيمی هندريکس تأثير زيادی بر موسيقی راک ؛ بلوز ؛ ريتم اند بلوز و جز گذاشت.عده ای او را بزرگترين نوازندۀ قرن ميدانند ؛ بسياری از نوازندگان از تکنيکهای او تقليد کرده و ميکنند و افرادی مانند : اينگوی مالمستين .جو ساتريانی ؛ ستيو وی و جف بک کاملا تحت تأثير او در نوازندگی هستند....
او هيچگاه استادی نداشت و باوجود اينکه چپ دست بود ؛ از گيتار راست دستها استفاده ميکرد.و چندی پيش بعنوان برجسته ترين و تاثير گذارترين گيتاريست در جهان شناخته شد
او به موسيقی بلوز عشق ميورزيد و از بزرگانی مانند : بی بی کينگ مادی واترز و رابرت جانسون بسيار تأثير گرفت.به دليل اينکه نميتوانست موسيقی را از روی نت بخواند ؛ بهتر از هر کسی موسيقی را به صورت سماعی يا گوشی ميشناخت.
در تابستان ۱۹۵۸ پدرش آل برايش يک گيتار آکوستيک دست دوم به قيمت ۵ دلار خريد .او پس از چند ماه تمرين ؛ در همان سال به اولين گروهش ملحق شد که اين همکاری ۳ ماه ادامه يافت. سال بعد ؛ پدر با ديدن پيشرفت شگفت انگيز او ؛ برايش يک گيتار برقی تهيه کرد.
جيمی در همان سال به ارتش پيوست و در آنجا با بيلی کاکس آشنا شد.او نوازندۀ گيتار باس بود که جيمی بسياری از پله های ترقی را به همراهش طی کرد. جيمی در ۱۹۶۲ از ارتش اخراج شد و پس از آن نوازندگی برای گروهها و هنرمندان مختلفی را آغاز کرد.مانند : تينا ترنر ؛ سام کوک و برادران آيسلی.
اما او يک ساختار شکن بود و نميتوانست با نظم حاکم بر اين گروهها کنار بيايد.بنابراين خود گروهی به نام : Blues Slamos در سال ۱۹۶۵ در نيويورک تشکيل داد و در آن به نوازندگی گيتار ليد پرداخت.
او خود را در آن زمان جيمی جيمز ناميد. هندريکس در سال ۱۹۶۶ با چاس چلندر آشنا شد.چلندر پس از آنکه اجراهای تحسين برانگيز جيمی جيمز و گروهش را ديد از او دعوت کرد که به لندن برود و با حمايت او گروهی جديد تشکيل دهد همه کارها طبق روال پيش ميرفت.
چلندر ابتدا نام هندريکس جوان را از جيمی جيمز به جيمی تغيير داد.در لندن جيمی به همراه ميچ ميچل نوازندۀ درامز و نويل ردينگ نوازندۀ گيتار بيس ؛ در زمان کمی معروف شدند. هندريکس در انگليس آهنگ Hey Joe را ساخت و اجرا کرد که به مدت ده هفته در صدر بهترين آهنگها در انگليس بود.
او در سال ۱۹۶۷ آلبوم Are you Experieced را منتشر کرد که يکی از محبوبترين آلبومهای راک در تمام زمانها شناخته شده است. او در اين آلبوم از تکنيکهای جديد در تکنوازيهايش استفاده کرد. در طول کنسرت هايش نيز او با اعمالی نظير : نواختن گيتار در حالی که آنرا به پشتش برده بود يا ميان پاهايش بود و يا وقتی گيتارش کاملا روی زمين بود ؛ مهارت نوازندگيش را به رخ ميکشيد.
به خاطر محبوبيت زيادش بسياری از سياهپوستهای متعصب ؛ او را خائن ميدانستند و اعتقاد داشتند که او برای افزودن بر شمار طرفداران سفيدپوستش دست به هر کاری ميزند. جيمی در ماه ژوئن ۱۹۶۷ به آمريکا بازگشت و در جشنوارۀ مونتمری شرکت کرد.او در آنجا به نواختن گيتار با دندانهايش پرداخت و سپس سازش را برروی صحنه آتش زد.در ماه دسامبر ۱۹۶۷ آلبوم محبوب Bold As Love را منتشر کرد.
هندريکس در سال ۱۹۶۸ يک تور تاريخی و فشرده در سرتاسر آمريکا داشت که شامل ۵۴ کنسرت در ۴۷ روز ميشد که باعث شد در سراسر ايالات متحده کاملا شناخته شود. وقتی از تــــور برگشت ؛ اقدام به خريد و تجهيز يک استوديو در نيويورک کرد ؛ که برای کارهای خاصش < افکتها و تکنيکهای نوازندگی او > مناسب باشد او اين استوديو را الکتريک ليدی ناميد.
جيمی هندريکس بزرگ آخرين آلبومش را با نام Electeric Lady Land در سال ۱۹۶۸ منتشر کرد.از کارهای جالب او در اين آلبوم همکاری دوباره با بيلی کاکس و استفاده از پدال واه بود که در آن زمان تازه ابداع شده بود.اين آلبوم را تأثيرگذارترين آلبوم او ميدانند. سال ۱۹۶۹ سال افول جيمی بود.او با مشکلاتی ؛ هم در زندگی کاری و هم در زندگی شخصی روبرو شد.
جيمی را در آن سال به خاطر همراه داشتن هروئين دستگير کردند.در همين سال ؛ تهيه کننده اش ؛ چاس چلندر او را رها کرد. او در ماه ژوئن گروه سه نفره ئی با نام Gypsiz تشکيل داد ؛ که در آن جيمی گيتار برقی ؛ بيلی کاکس گيتار بيس و بادی ميلر درامز مينواختند.اين گروه در ابتدای سال ۱۹۷۰ برنامه های بسياری اجرا کردند که بعد از مرگ هندريکس در ميانۀ سال در آلبومی به نام Machin Gun منتشر شد.
در همين سال جيمی درامر قديمی اش ميچ ميچل را در گروه پذيرفت که در مدت کمی چندين قطعه ضبط کردند.اين قطعات سالها پس از مرگ هندريکس در آلبومی به نام : First Rays of the new Rising sun منتشر شد. او آخرين روزهای زندگيش را بخاطر شرکت در يک فستيوال موسيقی در لندن گذراند.... اما صبح روز ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۰ ؛ هرچه او را صدا زدند از خواب بيدار نشد....
علل مختلفی برای مرگ هندريکس ذکر شده .بعضی مرگش را در اثر مصرف بيش از حد مواد مخدر ميدانند ؛ عده ای خودکشی را دليل مرگ او ميدانند و .... بعد از مرگ او دو آلبوم ديگر از کارهايش به بازار آمد : Cry Of Love و Rine Bow Bridge .
در هر حال شيوۀ نوازندگی جيمی هندريکس تأثير زيادی بر موسيقی راک ؛ بلوز ؛ ريتم اند بلوز و جز گذاشت.عده ای او را بزرگترين نوازندۀ قرن ميدانند ؛ بسياری از نوازندگان از تکنيکهای او تقليد کرده و ميکنند و افرادی مانند : اينگوی مالمستين .جو ساتريانی ؛ ستيو وی و جف بک کاملا تحت تأثير او در نوازندگی هستند....
اينم آهنگ ها (قابل دانلود):
Jimi H - purple haze.mp3 ;04:48min
Jimi Hendrix - Purple Haze.mp3 ;03:42min
Jimi Hendrix - All Along The Watchtower.mp3 ;04:11min
Jimi Hendrix - Purple Haze (alternate).mp3 ;03:25min
Jimi Hendrix - Purple Haze [Live].mp3 ;04:02min
Jimi Hendrix - Purple Haze.mp3 ;03:25min
Jimi Hendrix 2 - purple haze.mp3 ;05:25min
jimi hendrix-purple haze.mp3 ;02:21min
Jimi_Hendrix-Purple_Haze.mp3 ;02:42min
jimi_hendrix-voodoo_child_(slight_return)_live-ksi.mp3 07:51min
Labels:
دانلود موسیقی
Sunday, June 24, 2007
گفتمان اصلاحات - قسمت دوم
در بخش اول گفتمان اصلاحات در قزوین به ارائه توضیحی اجمالی از فرایند ترویج اصلاح طلبی در دوران معاصر همزمان با ظهور مدرنیته پرداختیم و سپس آیتم هایی را که مانع ثمر بخشی گفتمان اصلاحات در قزوین میگردند را بیان کردیم. این خصائص به عنوان محکم ترین سد در راه تحقق تعمیم فرهنگ اصلاح طلبی در قزوین است. و لذا در این بخش نیز به دلیل اهمیت و تاثیر گذاری این خصلت ها به آنها دقیق تر نگاه میکنیم تا بتوانیم علت بروز این خصلت ها و راه حل رفع آن را پیدا کرد. خصلت هایی که بخش اول بطور کلی و مختصر تبیین گردید خصلت هایی درجه اول بودند که مربوط به لایه های بیرونی جامعه هستند و محل نمایان شدن آنها در فعالیت های اجتماعی ست. که برخی از این خصلت ها بومی و محل ( Locality) و برخی دیگر عمومی General بودند. لذا برای اخذ نتیجه ء کارساز می بایست به تفکیک خصائص بومی و محلی پرداخت. و آنها را جداگانه مطرح کرد. چراکه هر کدام از این خصائص locality و General ریشه های متفاوتی دارند و در راه بررسی آنها به دو راهی خواهیم. چرا که هریک از این خصائص متاثر از پدیده هایی است که لحاظ کردن آنها در ریشه یابی خصائص بومی بسیار کار ساز واقع میشود. به بیان دیگر منظور نگارنده از چنین بیانی این است که در این فرآیند تحلیل می بایست جغرافیای مکانی و زمانی بحث را در نظر گرفت تا بتوان به اِشرافی معقول و اصولی از دیروز – امروز – فردای فکری- فرهنگی قزوین دست یافت. اِشرافی که باعث استنتاج موثر در گفتمان اصلاح طلبی قزوینیان گردد. لذا بر اساس چنین ابتنایی ما «عرصه عمومی» {از نوع ها بر مارسی} را بررسی خواهیم کرد. عرصه ای بیشتر تاثیر و کارساز ترین تاثیرات را در گفتمان اصلاح طلبی دارا ست. ولیکن در دوران پسا انقلاب بسیاری از روشنفکران قزوینی این عرصه را شایسته آن نمیدانند که به اندیشیدن و یا قلم فرسایی کنند. به همین خاطر «عرصه عمومی» اغلب نادیده گرفته میشود. و البته بخشی از این ضعف مربوط به ایجاد شکاف بین روشنفکران و مردم است که در فرصت مقتضی مطرح و بررسی خواهد شد. قزوین ِ دیروز {بر خلاف قزوین ِ امروز} شهری فرهنگی بوده است که در حوزه های گوناگون فرهنگی، هنری، اجتماعی و سیاسی حرفای زیادی برای گفتم داشته است. بر کسی پوشیده نیست که فعالیت ِ قزوین در این عرصه ها به واسطه وجود فرهیختگانی نظیر میرعماد قزوینی، عارف قزوینی، قمرالملوک وزیری و علامه دهخدا و ... می باشد. اما متاسفانه با وجود چنین بزرگانی در قزوین احترام و ارج نهادن ما به ایشان در حد نامگذاری چند فلکه و ساختمان و مدرسه بوده و نه بیشتر! و هر قدر که مردمان دیگر شهرها {خصوصا پایتخت نشینان} از این بزرگان بهره جسته اند ما که در زادگاه شان زیست میکنیم از علم و هنر این عزیزان برای بهره وری در عرصه عمومی غافل مانده ایم. از سوی دیگر وجود چند امامزاده در داخل و اطراف قزوین و نیز حوزه علمیه آن حکایت از قطبیّت قزوین در حوزه مذهب نیز داشته و دارد. به دلیل همین ویژگی ها قزوین دیروز شهری برجسته در عرصه فرهنگ و اجتماع و سیاست بوده است. اما متاسفانه یا خوشبختانه با ورود صنعت غرب به داخل کشور روز به روز از اهمیت و تاثیر گذاری فرهنگی قزوین کاسته شد. چراکه قزوین به دلیل نزدیکی به پایتخت علاوه بر اینکه در خارج از محدوده 150 کیلومتری آن است و نیز دارای مسیر ها ارتباطی متعددی به سایر نقاط از طریق جاده و خط راه آهن بوده است این شهر را مستعد تبدیل شدن به قطب صنعتی نمود. چنین تغیَّری باعث کمرنگ {یا بهتر است بگوییم محو شدن} تاثیرات و ثمرات فرهنگی ِ قزوین گردید و لیکن در عرصه مذهب به دلیل وقوع انقلاب اسلامی این عرصه حداقل در حوزه بومی دوام آورد به نحوی که هنوز هم قزوین را به عنوان شهری با مردمان متعصب و مذهبی می شناسند. پس از بیان این مختصر به بیان موضوع اصلی این نوشتار میپردازیم. طی یک دهه اخیر با روی کار آمدن دولت اصلاح طلبان و اعمال سیاست توسعه گرایی خصوصا در عرصه فرهنگی که منجر به توسعه و تاسیس دانشگاههای زیاد و نیز برخی مدلولات اقتصادی باعث به وجود آمدن جریانی در تقابل با مذهب{سنت} گرایی قزوینیان به وجود آمد. عواملی نظیر افزایش جمعیت شهر نشین و تحصیل کرده و رسید به رفاه نسبی اقتصادی – بر اثر گران شدن قیمت زمینها و توسعه صنعتی و تجاری و...- بر این جریان تاثیر گذاشت. این جریان نسبتا نوپا که در بین اقشار متوسط و مرفه جامعه و خصوصا جوانان شیوع پیدا کرده است باعث به وجود آمدن رویکردی تجدد گرایانه مبتنی بر مصرف گرایی شده و به نوعی خورده بورژوازی شهر نشینی را در به وجود آورد که در تقابل به فئودالیسم {روستایی} و سنت گرایی {مذهبی} قرار گرفته است. به راه افتادن چنین جریانی با انتقادات شدید بنیاد گرایان مذهبی مواجه شد و ایشان اصلاح طلبان را به عنوان بانی اصلی ظهور این پدیده مقصر دانستند. از سوی دیگر اصلاح طلبان فقط به فکر دادن پاسخی به بنیاد گرایان بودند و توجه چندانی به موضوع انتقاد آنان نکردند. و اگر توجهی صورت گرفت با همان رویکردهای کلیشه ای بود که هیچ نتیجه ای را دربر نداشته و نخواهد داشت. مقابله این دو جناح از رجزخوانی در مطبوعات و تریبون ها و منابر شروع شد و چنان شدت گرفت که در بسیاری موارد منجر به درگیری های فیزیکی انجامید. این مقابله باعث شد که هر دو طرف دعوی علت اصلی بحث را فراموش کنند و تنها به فکر نشاندن حرف خودشان بر کرسی باشند. و بدبختانه در این راه برای بدنام کردن همدیگر از هیچ کوششی دریغ نمی کردند. و باز هم مثل همیشه متضرر این مقابله مردم بودند که آتش این درگیری دامن شان را گرفته بود. . این درگیری ها علاوه بر داشتن حواشی بسیار تر و خشک را باهم سوزاند و باعث گسست بیشتر بین مردم و دولت گردید.وجود اختلافات داخلی در میان اصلاح طلبان و ناتوانی در جلب رضایت مجدد مردم که منجر به ضعف آنها و روی کار آمدن یک دولت اصولگرا باعث شد که ورق {فعلا} به نفع بنیاد گرایان مذهبی برگردد. متاسفانه در برهه ای که مردم قزوین – مانند بقیه ی نقاط کشور منتها با شرایط خاص تر- در حال سپری کردن دوران گذار از سنت و رسیدن به مدرنیته هستند، در شرایطی که ذهن جمعی قزوینیان که روز گاری خودساخته بود امروز مصرف گرا شده و سان نوجوانی نا آگاه گردد که روزها را در خیابان ها و در میان ساختمان ها و پاساژ های پر زرق و برق و رستوران ها و کافی شاپ ها میگذراند و در پی آنست که دغدغه هایش را {که مطرود قبیله ء سنّت گرایان است} با توسل به کامپیوتر و ماهواره و اینترنت و فیلمها و دی وی دی ها رفع کند. صاحبان قدرت {که فعلا اصول گرایان هستند} سعی در توجیه فعالیت ها و مفید نشان دادن سیاست های شان بمنظور حفظ میزهای ریاست شان هستند و جناح قدرت از دست داده {که فعلا اصلاح طلبان هستند} به فکر ایجاد ائتلاف برای تصاحب مجدد قدرت هستند. و بدین ترتیب هیچکدام شان وقت ندارند تا به عرصه عمومی نگاهی بیندازند. هرچند که باید اذعان داشت که در دوران هشت ساله اصلاحات به احزاب و NGO ها میدانی برای فعالیت با آزادی نسبی مهیا شد که می توانست در ارضای نیاز های فکری – فرهنگی عرصه عمومی کارساز افتد. ولیکن از زمان روی کار آمدن دولت نهم و تسلّط آن بر مسند اجرایی کشور بودجه ای را که به عنوان اعتبار یارانه احزاب در نظر گرفته شده {از سال 85} قطع کرد و به صورت نا محسوس عرصه را برای احزاب و NGO های ثبت شد {بجز تشکل های مذهبی} تنگ تر ساخت. اتخاذ چنین سیاستی که مبتنی بر اقتدار گرایی دولت نهم بوده و هست باعث ایجاد گسست در فعالیت احزاب و NGO ها گردید که این کار هم با هدف عدم تاثیر گذاری آنها در «عرصه عمومی» بوده است. بی شک برای مفید واقع شدن گفتمان اصلاح طلبی توسعه فرهنگ اصلاح طلبی از طریق عرصه عمومی خواهد بود. عرصه ای که بر خلاف ظاهر بی اهمیت آن تاثیرات مهمی در تاریخ ایم مملکت گذاشته. که از انقلاب 57 میتوان به عنوان یکی از این تاثیرات نام برد.
ادامه دارد
Labels:
اجتماع و سياست
Saturday, June 23, 2007
دانلود آهنگ هاي System Of A Down
بخاطر درگيريهايي كه توي اين هفته داشتم نتونستم به ايميل هاتون بموقع جواب بدم كه از اين بابت شرمنده ام و اميدوارم بتونم تموم آهنگ هاي درخواستي شما رو براي دانلود به موقع اينجا بگذارم. اما براي پست به درخواست اميرعلي خوان آهنگ هاي يك گروه نسبتا نوپا اما موفق راك رو به همراه بيوگرافي اون براتون گذاشتم :
System Of A Down - Biography
خواننده : سرژ تانکیان
گیتار : دارن ملکیان
درامز : جان دولمایان
بیس گیتار : شیو اوجانیان
این ها بودند که System Of A Down را در دهه 90 در كاليفرنياي جنوبي بنيان گذاشتند و به سرعت طرفداران بسياري در لوس آنجلس بدست آورند .
اين گروه اولين آْلبوم رسمي خود را در سال 98 با عنوان " System OF A Down " منتشر کرد که توانست در مدت زمان اندکی به صدر جدول فروش راه پیدا کند .
این گروه متشکل از چهار ارمنی الاصل اسن که شروع کارشان با نام " سویل " بوده است . سال 2001 گروه دومین آلبوم خود را با عنوان " مسمومیت " به بازار عرضه کرد که مقام اول در بین 200 آلبوم برتر سال دست پیدا کرد و ترانه " چاپ سوئی " نیز از این آلبوم به صدر تمامی جداول قطعه های راک راه برد . سال 2002 گروه با انتشار آلبوم سوم خود " این آلبوم را بدزد ! " گام دیگری از موفقیت را بر می دارد .
سال 2005 گروه با وعده بیرون دادن دبل آلبومی همه را خوشحال کرد . دبل آلبوم " هیپنوتیزم کردن " که قسمت اول آن " مسحور کردن " در اواسط سال 2005 به بازار عرضه شد . از اشعار موفق آن میتوان به " بی.ایگرگ.اُ.بی " ( که مخفف این جمله انگلیسی هست : برینگ یُر اُن بمبز . معنی : بمب های خودتان را بیاورید ) ، " سوال! " ، " گم شده در هالیوود " و " رادیو/ویدئو " اشاره کرد . قسمت دوم دبل آلبوم " هیپنوتیزم کردن " در 22 نوامبر 2005 بیرون آمد . گروه سینگل " هیپنوتیزم کردن " که هم نام خود آلبوم هست را به دالان های موسیقی عرضه کرد.
خواننده : سرژ تانکیان
گیتار : دارن ملکیان
درامز : جان دولمایان
بیس گیتار : شیو اوجانیان
این ها بودند که System Of A Down را در دهه 90 در كاليفرنياي جنوبي بنيان گذاشتند و به سرعت طرفداران بسياري در لوس آنجلس بدست آورند .
اين گروه اولين آْلبوم رسمي خود را در سال 98 با عنوان " System OF A Down " منتشر کرد که توانست در مدت زمان اندکی به صدر جدول فروش راه پیدا کند .
این گروه متشکل از چهار ارمنی الاصل اسن که شروع کارشان با نام " سویل " بوده است . سال 2001 گروه دومین آلبوم خود را با عنوان " مسمومیت " به بازار عرضه کرد که مقام اول در بین 200 آلبوم برتر سال دست پیدا کرد و ترانه " چاپ سوئی " نیز از این آلبوم به صدر تمامی جداول قطعه های راک راه برد . سال 2002 گروه با انتشار آلبوم سوم خود " این آلبوم را بدزد ! " گام دیگری از موفقیت را بر می دارد .
سال 2005 گروه با وعده بیرون دادن دبل آلبومی همه را خوشحال کرد . دبل آلبوم " هیپنوتیزم کردن " که قسمت اول آن " مسحور کردن " در اواسط سال 2005 به بازار عرضه شد . از اشعار موفق آن میتوان به " بی.ایگرگ.اُ.بی " ( که مخفف این جمله انگلیسی هست : برینگ یُر اُن بمبز . معنی : بمب های خودتان را بیاورید ) ، " سوال! " ، " گم شده در هالیوود " و " رادیو/ویدئو " اشاره کرد . قسمت دوم دبل آلبوم " هیپنوتیزم کردن " در 22 نوامبر 2005 بیرون آمد . گروه سینگل " هیپنوتیزم کردن " که هم نام خود آلبوم هست را به دالان های موسیقی عرضه کرد.
Labels:
دانلود موسیقی
Tuesday, June 19, 2007
انتلكتوئليسم در روزنامه هم ميهن
هرچند بحث روشنفكري و روشن بيني در زمان حال بحثي نيست كه شدت و هيجان سال هاي اوليه پيش و پس از انقلاب را داشته باشد. و شايد بتوان اين را از بركات استانداردهاي فعلي حاكم بر سياستمداران دانست. چراكه از روشن ترين و واضح ترين مسئوليت هايي كه يك روشنفكر در طول حيات اجتماعي - فرهنگي ( - سياسي) خود به عهده ميگيرد نقد كردن است. اين نقد كردن شامل چيزهايي ميشود كه در زير يكي از مجموعه هاي اجتماع، فرهنگ و يا سياست قرار مي گيرند. و اين خود از اهمّ دلايل انزواي روشنفكران است. چرا كه در كشور ما ظرفيت انتقاد پذيري خصوصا در رده هاي بالاي حكومت و سياست چندان نبوده كه انتقاد هاي روا داشته شده از جانب روشنفكران را برتابند و متاسفانه در غالب موارد جواب نقد هاي آنان را با روشهاي نامتعارف داده اند. داشتن رويكردي كه مبتني بر «بنيادگرايي محض» مي باشد و اسطوره زائي و مقدس سازي نيز به عنوان فرزندان ايشان خوانده ميشود جزء مدلولات برجستهء ايجاد شكاف ميان مسئولان ( و مردم) با روشنفكران است. هرچند كه در سالهاي مبارزه با رژيم ستم شاهي بنيادگرايان (كه جمعكثيري از بازماندگان ايشان في الحال در دستگاه دولت فعلي به سمتي منتصب شده اند ) داراي انگيزه و هدفي مشترك بودند كه همانا نابودي نظام سلطني پهلوي بود. اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با قدرت گرفتن بنيادگرايان بسياري از روشنفكران به مرور زمان يا رحل اقامت بر فرنگ را به تن كردند و يا ره انزوا برگزيدند. اين روال تا دوران روي كار آمدن دولت اصلاحات ادامه داشت. هرچند كه در آن زمان روشنفكران ايراني - كمي تا قسمتي - فرصت نفس كشيدن در فضاي فرهنگي و اجتماعي را يافتند اما با اختلافاتي كه در چهارسال دوم حكومت اصلاحات ميان دولت و جامعه ي دانشگاهي پيش آمد بازهم روشنفكران به حاشيه رانده شدند. در حال حاضر نيز فرهنگ اجتماعي - سياسي ايران بعد از تجربه كردن چنين فراز و نشيب هايي در زمان روي كار آمدن يك دولت اصولگرا كه قدرتمند كردن بنيان هاي ديني - خصوصا در حوزه ي فرهنگ و اجتماع- از اركان اصلي متدولوژي اش مي باشد، قطعا عرصه را بر روشنفكراني كه به نقد و نفي سنتهاي ناشايست و نامتعارف جامعه ميپردازند و خواهان اصلاح آن سنت ها هستند را تنگ تر خواهد كرد. بديهي ست كه نسل ما (نسل سوم) از دوران اصلاحات - به دليل صغر سني- چيز خاصي بياد ندارد و در حال حاضر كه تازه به بلوغ سياسي و اجتماعي رسيده با وجود ديدگاههاي بنيادگرايانه ي دولت فعلي - كه ريشه در مصلحت هاي سياسي و حكومتي دارد و در جلوي پرده چندان از آن سخن به ميان نمي آيد - قطعا به معرفت شايسته از اين قشر فرهيخته ي جامعه نرسيده اند. در شرايطي كه اتخاذ و اعمال بسياري از سياست هاي دولت بر مردم و جامعه باعث بروز اختلالات فرهنگي و اجتماعي در كشور شده، و سرگرداني نسل جوان را براي ما به ارمغان آورده است. از سوي ديگر وجود تناقضات بسيار ميان هنجارهاي حاكم بر اجتماع و هنجار هاي حاكم بر فرهنگ هاي نفوذي مدرنيسم باعث عدم ارضاي جوانان از مفاهيم و سنن فرهنگي - اجتماعي شده است. و از آنجا كه بسياري از اين مفاهيم ريشه در مذهب دارد بديهي ست مقوله مذهب هم در ذهن جوانان كمرنگ و بي تاثير شده است، روشنفكران و فرهيخته گان مي توانند بسياري از اين تناقضات را برطرف سازند و علاوه بر رفع سرگرداني نسل سوم آنان را قائل به اين سازند كه به سنتها از بيرون بنگرند و آنها را در برهه ي زماني خودشان بسنجند و با تدقيق آنها با شرايط فعلي به دركي اصولي از سنت ها نائل آيند. وليكن بايد گفت متاسفانه چنين اقدامي حداقل در شرايط فعلي بسيار بعيد و دور از دسترس مي نمايد و قطعا اقداماتي نظير حذف استادان دگر انديش از عرصه هاي علمي و دانشگاهي و ستاره دار كردن دانشجويان و نداشتن رويكردي مبتني از تساهل و تسامح حتي در مورد عامه ي مردم - كه غالبا معلول تمام اشتباهات مربوط و نامربوط ديگران قرار ميگيرند- باعث شده كه اذهان جمعي ِ نهادهاي فرهنگي كمتر به سمت چنين حوزه هايي بروند. آنهم در شرايطي كه به تعبير بسياري از روشنفكران، مردم از لحاظ فرهنگي در حال عبور از سنت به مدرنيسم هستند و بديهي ست كه چنين دوراني - كه از آن به عنوان دوران گذار ياد ميشود- مردم بيش از هر زمان ديگري به تكيه گاهي براي حفظ هويت شان نياز دارند. در شرايطي كه متاسفانه "كوتاهي دولت ها ي اخير باعث شده كه نسل جوان نحوهء مواجهه با سمبل هاي مدرنيسم و ابزار هاي مدرنيته را بدرستي نياموزند" و در قبال مذهب، سنت و سياست بي تفاوتي پيشه سازند و حتي در مواجهه با اين مفاهيم به نفي احساسي و غير منطقي ِ بسياري از ارزشها
بپردازند. و اينكه چرا مسئولان چنين بحراني را در اين سالها به حال خود رها كرده اند خود معمائيست.
بپردازند. و اينكه چرا مسئولان چنين بحراني را در اين سالها به حال خود رها كرده اند خود معمائيست. اما در همين احوالات اقدام يكي از روزنامه هاي نوپا در زمينه ي فرهنگ سازي در باب استفاده از انديشه هاي روشنفكري و ايجاد محيطي مناسب براي گفتگو و تعامل ميان فرهيختگان و روشنفكران ايراني بسيار ستودني ست. سياست اميدوار كنندهء دست اندركاران اين روزنامه كه ميشود از آن به عنوان انتلكتوئليسم ياد كرد باعث شده كه بسيار از فرهيخته گان و روشنفكران ِ ما را كه خيلي هاشان را نسل جوان امروزي نمي شناسند، از كوچه ي "انزوا" به محفلي " آشنا" آورده و تريبون خود را در اختيار ايشان نهاده تا به تبيين ديدگاهها موضع هايشان بپردازند. نگارنده قصد بزرگ نمائي و يا ستايشي اغراق آميز را نداشته و ندارد، وليكن در جوي كه «مطرود ساختن انديشه هاي روشنفكر مآبانه» در حال تبديل شدن به يك تابوي بزرگ شده انتلكتوئليسم هم ميهن - كه در قياس با ثروت و قدرت رسانه هاي وابسته به اصولگرايان بسيار محدود مي نمايد-خطر تهديد شدن از جانب انديشه هاي بنيادگرا و تحديد شدن از جانب نهاد هاي ناظر را پذيرفته و به انگيزه ي برقراري محيطي امن و آرام براي تعامل انديشمندان و متفكران جامعه سبب گرديده كه مردم نيز از اين سفره ي پهن شده در عرصه فرهنگ و انديشه بقدر وسع خود بهره اي ببرند. گذشته از اين بايد باور شد كه بهره وري و تاثير گذاري از چنين محيطي چه براي مردم و چه در ميان فرهيخته گان با گذار زمان روي به كثرت نهاده و ابعاد وسيع تري را مشمول خواهد شد، به خصوص كه با انتشار مجدد روزنامهء شرق و پيش تر از آن اعتماد كه كم - و- بيش در چنين راستايي قدم برميدارند ميتوان به توفيق هرچه بيشتر اين مسلك روزنامه نگاري در آينده اميدوار بود.
باشد كه اينچنين گردد.
محمد تاج احمدي 30/3/86
Labels:
اجتماع و سياست
Wednesday, June 13, 2007
گفتمان اصلاحات (ویرایش شده)

(نسخه ی قبلی این پست به دلیل ویرایش نشدن دارای اغلاط دستوری و نگارشی بود که در این نسخه رفع گردید. لذا متن این پست را با ویرایش جدید برای مخاطبان ارجمند ارائه کرده ام به همین منظور از تمام خوانندگان عزیز پوزش می طلبم)
چندی پیش در یکی از وبلاگ های قزوین مطلبی را خواندم در باب اصلاح طلبی در قزوین و در جا زدن قزوینی ها در این ورطه. نویسنده از سایر وبلاگ نویسان و بازدید کنند گان وبلاگ ش خواسته بود تا بیرحمانه بنویسند در جا زدن های قزوین را، هرچند من برای نوشتن در باب این موضوع نه از صلاحیت لازم ، نه از دانش ملزوم و{ خوشبختانه } نه از تجربه ی کافی و وافی برخوردارم که بخواهم در این مورد قلمفرسایی نمایم.
لیکن از جهت که من هم به عنوان یکی از افراد این جامعه هستم و – خوشبختانه یا بدبختانه – در این جامعه زندگی میکنم، و سرنوشت این جامعه برایم دارای اهمیت میباشد و نیز به عنوان کسی که در دوران انتخابات حکومت از من انتظار دارد به پای صندوق رای بروم گمان این حق را داشته باشم که در این تریبون شخصی دیدگاههایم را بیان نمایم.
هرچند که در باب این مبحث موضوع و موضع مباحثه کنند گان دقیقا مشخص و معین نشده است، و این خود باعث به بیراهه کشیده شدن مباحثه در اثر خلط مباحث گوناگون میگردد. لیکن به دلیل جذابیت موضوع و حائز اهمیت بودن آن جای بسی خوشحالی ست که چنین روالی در حال مرسوم شدن در جامعه ی {پراکنده ی } وبلاگ نویسان قزوینی میباشد
اگر در مورد موضوع مدنظر ( یعنی مقوله ی اصلاح طلبی در قزوین ) بخواهیم بیندیشیم بهتر آنست که هدف خود را ا این بحث مشخص کرده تا بواسطه ی آن بتوانیم مبنایی را برای بحث تعیَّن بخشیم.
اما گمانم اکثریت ما بر این رای متّفق القول موافق باشیم که نوع اصلاح طلبی و ایدئولوژی آنرا باید مشخص نماییم تا بدانیم دقیقا باید از فراگیر شدن یا نشدن چه نحوی از انحاء اصلاح طلبی و با چه خصایصی دفاع کرد و یا به نقد بیرحمانهء آن پرداخت. ایراد مطلب درباب ماهیت اصلاح طلبی و چگونگی ظهور آن در ذهن و زبان ایرانیان چیزیست که{حداقل فی الحال}در حوصله و مجال این متن نیست. لیکن باید قبول کرد که آنچه اکنون در ایران به عنوان اصلاح طلبی از آن یاد میشود – و دارای مفاهیمی از قبیل دمکراسی، سوسیالیسمِ و لیبرالیسم و... - از سوغاتی های عمو سام است که تحت نام «مدرنیسم» ، «مدرنیته» و «مدرنیزاسیون» برای اولین بار در دوران حکومت خاندان قاجار برای ایرانیان به ارمغان آورده شد و این خود باعث ایجاد سیری (یا سیلی) از تحولات در میان اهالی علم ، فرهنگ و سیاست گردید. و باعث ایجاد مفاهیم و الفاظ نو در یا ادبیات سیاسی ایران شد..
اما آنچه که در دوران پسا انقلاب زیر عنوان اصلاح طلبی و با مطرح کردن مفاهیمی نظیر ِ«نو سعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی» «آزادی بیان و قلم» که برای جامعه ی آنزمان ایران مفاهیم جدید {و قطعا جذاب} بود و تا آن زمان بحث چندانی در باب این مفاهیم نمیگردید فرصت بروز و خودنمایی یافت، انتخاب سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد 76 با بیست میلیون رای - که در تاریخ ایران بی سابقه – بود.و لذا هنوز هم از آن به عنوان حماسه ای یاد میکنند که به گمان خیلی ها دیگر تکرار نخواهد شد. اما در حال حاضر روی کار آمدن دولت نهم با آن گرایشهای اصول گرایانه اش که بویی از تساهل و تسامح را نبرده و در جلوی پرده نقد را میپذیرد و در پشت پرده آن را به صورت نقّاد میکوبد! باعث انزوای اصلاح طلبان به دلیل نداشتن میزهای ریاست در دستگاه حکومت گردیده است. و چنین شرایطی نه در قزوین که در تمام ایران به همین منوال است.{هر چند با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی رئیس دولت نهم هم بواسطه سیاست های حزبی و برای آنکه حزب اش در انتخابات به حد کافی کرسی تصاحب کند مجبور به درآوردن ادا و اصول های سازش کارا نه و دمکراتیک است. اما وقتی خرش از پل گذشت باز هم همین آش را در همین همین کاسه را جلوی مان میگذارند!}. در این شرایط اصلاح طلبان هم با اتخاذ سیاست "ماهی گرفتن از آب گل آلود " توانسته اند دوباره خودشان را توی دل برخی از اقشار جامعه – من جمله قشر فرهنگی و دانشگاهی – جا کنند که استقبال شایان از مراسم سالگرد دوم خرداد امسال گواهی ست بر صدق این مدّعا و این خود باعث انرژی گرفتن نیروهای اصلاح طلب برای پیروزی در انتخابات اسفند ماه است.
هدف این حقیر از بیان مطالب فوق ارائه ی شرحی کلی و مختصر بود از شرایط موجود در باب موضوع مورد بحث. حال با پس از بیان این شرح حال مختصر بهتراست برویم سر اصل مطلب که همانا "گفتمان اصلاح طلبی در قزوین" می باشد:
کارساز نیفتادن {که به گمان من بهتر است بگوییم از رونق افتادن ِ} گفتمان اصلاح طلبی در قزوین بر عواملی متعدد وابسته است و قطعا یکی از مهمترین انگیزه های این بحث تبیین این عوامل و بیرون کشیدن آنها از دل تاریخ اجتماعی-سیاسی قزوین است. و من نیز در این متن به قدر اقتضای شرایط وبلاگی، اینترنتی ، امنیتی و دانش – و - تجربه اندک خود به بیان آنها می پردازم. لیکن به منظور سهولت در امر نتیجه گیری مواضع ِ خویش را به صورت جداگانه و تفکیک شده ارائه نموده ام تا بی نظمی مطلب باعث بدفهمی آن نشود
1- عمل نکردن به وعده ها: د ر زمان انتخابات هفتم ریاست جمهوری و وقوع حماسه ء دوم خرداد مردم قزوین نیز مثل بسیاری دیگر از شهرهای ایران اثیر جو حاکم بر تبلیغات انتخاباتی شده بود و ستاد های انتخاباتی مملو بود از جوانان و دانشجویانی که برای تایید و حمایت از نا مزدشان (خاتمی) آمده بودند. در روز دوم خرداد هم اکثریت
قریب به اتفاق مردم قزوین به پای صندوق های رای رفته و غالب ایشان برگه رأی را با نام سیدمحمد خاتمی داخل صندوق ها انداختند.به جرات میتوان گفت که در انتخابات دوم خرداد76 مردم قزوین – مثل دیگر شهر ها و استانها- بیشترین امید را به سرد مدار اصلاحات داشتند، اما گویا آوردن بیست میلیون رای اصلاح طلبان را هم شوکه کرده بود و این باعث شد که ایشان در "تدوین منظم برنامه های ِ اجرایی وعده داده شده" غفلت ورزند. در نتیجه ی این غفلت نتوانستند به موقع به وعده هایشان عمل کنند. با عمل نکردن به وعده های تاثیر گذار شان {که به مردم قزوین مربوط میشد} در جریان هشت سال جلوس خاتمی بر مسند ریاست جمهوری این امیدهای مردم قزوین هم نقش برآب شد و از دید توده های خاتمی هم مسئولی دست و پا بسته تلقی شد به همین دلیل او در ذهن مردم دیگر هرگز آن خاتمی دوم خردادی نشد.
2- عدم آگاه سازی: نبود فضا و شرایط کافی و مناسب برای بحث، گفتمان، پر سمان و حتی اطلاع رسانی از یک سو و درگیری های معیشتی از سوی دیگر همراه با چاشنی "تنزل سطح دغدغه های جوانان قزوینی" باعث شد مردم قزوین روز به روز نسبت به این گفتمان بی تفاوت تر و دلسرد تر شوند به نحوی هم اینک میتوان گفت جو سیاسی در بین توده مردم مرده و بیروح است و ایشان تمایلی هم به زنده کردن ندارند. تقلیل سطح کیفی محتوای پایگاههای اطلاع رسانی محلی قزوین – خصوصا نشریات ِ ش- و در پیش گرفتن روال ها و دیدگاه های پوزیستیویستی یا محافظه کارانه سبب گردید آنها نیز از وظیفه اطلاع رسانی دقیق و اکمل خود غافل شوند. و بیشتر به توضیح حواشی پرداختند. خیلی کم پیش آمده که نشریات قزوین در باب گفتمان به انتشار مطالب بطور منظم و کارآمد بپردازند.{تلاش برای ایجاد فرهنگ مناسب برای گفتمان سیاسی اصلاحات پیش کش!}
3-محدود شدن وقای اصلاح طلبان: روی کار آمدن دولت نهم باعث شد که عرصه بر اصلاح طلبان تنگ تر گردد و شرایط برای حضور آنها در میادین مدیریتی سخت تر گردد. هرچند این کار به نوعی نا جوانمرد ی محسوب میشود لیکن اقتضای شرایط سیاسی اغلب فرد یا حزب را وادار به گرفتن تصمیمات دور از انصاف میکند.{هرچند که غالب ایشان در حال حاضر آنقدر پوست کلفت شده اند که از این "ناجوانمردان گی ها" کَکِ شان هم نمیگزد!}و این خود باعث میشود که دست اصلاح طلبان در این عرصه کوتاهترشود
4-عدم ثبات و تعادل در برخوردها: وجود خَصایصی ویژه ی قزوینی ها {که هنوز مشخص نشده ژنتیکی ست یا بر اثر شرایط آب و هوایی!} که نویسنده ی وبلاگ سیاست نامه برخی از این خصائص را بیان کرده اند باعث شده که ایشان با یک تعریف و تمجید ساده یک هفته شب تا صبح خوابشان نبرد و یا با یک انتقاد (و یا لحن انتقاد آمیز) پدر و مادر طرف را بیاورند جلوی چشمانش! {هرچند که این خصیصه در کل ایران شیوع پیدا کرده اما کلاغ ها خبر آورده اند که اوضاع در قزوین نسبت به جاهای دیگر خیلی حادّتر است!} متأسّفانه این خصلت نه چندان پسندیده در میان بسیاری از مسئولان این شهر هم وجود دارد و همین موضوع باعث شده که کسی نه جرات و نه تمایل حتی یک اظهار نظر ساده را داشته باشد و اگر هم کسی جسارت به خرج دهد غالبا حسابش با کرام الکا تبین است. همین قضیه باعث شده که شکاف بین مردم و مسئولان روز به روز بیشتر تر شود و این حاکی از نداشتن فرهنگ (یا جنبه ی) انتقاد پذیری در بین مسئولان بومی ماست که باعث شده مردم هر روز نسبت به روز قبل از مسئولان کمتر خوششان بیاید {یا بهتر از بگویم بیشتر بد شان بیاید}. و باید گفت تا زمانی که مسئولان، صاحب منصبان و پشت میز نشینان به درک مشلات مردم در ورطه ی پذیرش انتقادها نائل نیایند این شکاف بین مردم و مسئولان رفع نخواهد شد. متاسفانه این معضل هیچ ارتباطی به گرایشات سیاسی آن مسئول و پشت میز نشین ندارد و خصلتی فردیست که در برخی کم و در برخی بسیار شدید نمایان است!
5-غرور کاذب: مردم دیار قزوین غالبا انسانهایی هستند متکی به زور بازوی خود و کمتر از دیگران برای انجام کارها و پیشبرد اهداف و مقاصد شان مدد میجویند. هرچند چنین خصلتی بسیار مفید، کارآمد است. { شاید بتوان گفت یکی از دلایل تبدیل شدن قزوین به یکی از قطب های علمی و صنعتی کشور مبتنی بر همین ویژگی ست} امّا متأسّفانه این ویژه گی با وجود تمام مزایایی که برای فرد و اجتماع دارد یکسری معایب و ضعف هایی را نیز در خود نهفته دارد که بارها و بارها برای ما مشکل آفرین شده – و میشود – ولیکن عدم توجه به این ضعفها و معایب باعث شده که هیچگاه نتوانیم به مشکلات ناشی از وجود شان
پایان دهیم.
یکی از مهمترین این ضعفها غرور {یا اعتماد به نفس کاذب} است! چرا که قزوینی ها به دلیل اینکه اعتماد به نفس بالایی دارند و خودشان را شایسته بهترین جایگاه ها و مرتبت ها میدانند به همین دلیل چشم دیدن دیگری را در جایگاهی که مال ایشان است ندارند. و اگر ببینند روزی جایگاه شان توسط دیگری اشغال شده است با تمام وجود تلاش میکنند تا آن جایگاه را مجددا =ا بدست بیاورند و اصلا هم برایشان مهم نیست که آن دیگری شایسته تر از خود این فرد است. لازم به ذکر است که وجود این خصلت در نهاد یک فرد خود به تنهایی باعث بروز چندین خصلت ناپسند دیگر میشود که خودخواهی ؛ خودپسندی ؛ خود بزرگ بینی ؛ لجبازی ؛ بی تفاوتی نسبت به غیر ؛ عدم اقبال آراء سایرین و .... از جمله ی آنها هستند. { برخی دیگر از این خصلت ها که خود زاده این غرور و خودخواهی کاذب شده است را جناب حمید مافی در وبلاگ شان ذکر کرده اند}
ادامه دارد
لیکن از جهت که من هم به عنوان یکی از افراد این جامعه هستم و – خوشبختانه یا بدبختانه – در این جامعه زندگی میکنم، و سرنوشت این جامعه برایم دارای اهمیت میباشد و نیز به عنوان کسی که در دوران انتخابات حکومت از من انتظار دارد به پای صندوق رای بروم گمان این حق را داشته باشم که در این تریبون شخصی دیدگاههایم را بیان نمایم.
هرچند که در باب این مبحث موضوع و موضع مباحثه کنند گان دقیقا مشخص و معین نشده است، و این خود باعث به بیراهه کشیده شدن مباحثه در اثر خلط مباحث گوناگون میگردد. لیکن به دلیل جذابیت موضوع و حائز اهمیت بودن آن جای بسی خوشحالی ست که چنین روالی در حال مرسوم شدن در جامعه ی {پراکنده ی } وبلاگ نویسان قزوینی میباشد
اگر در مورد موضوع مدنظر ( یعنی مقوله ی اصلاح طلبی در قزوین ) بخواهیم بیندیشیم بهتر آنست که هدف خود را ا این بحث مشخص کرده تا بواسطه ی آن بتوانیم مبنایی را برای بحث تعیَّن بخشیم.
اما گمانم اکثریت ما بر این رای متّفق القول موافق باشیم که نوع اصلاح طلبی و ایدئولوژی آنرا باید مشخص نماییم تا بدانیم دقیقا باید از فراگیر شدن یا نشدن چه نحوی از انحاء اصلاح طلبی و با چه خصایصی دفاع کرد و یا به نقد بیرحمانهء آن پرداخت. ایراد مطلب درباب ماهیت اصلاح طلبی و چگونگی ظهور آن در ذهن و زبان ایرانیان چیزیست که{حداقل فی الحال}در حوصله و مجال این متن نیست. لیکن باید قبول کرد که آنچه اکنون در ایران به عنوان اصلاح طلبی از آن یاد میشود – و دارای مفاهیمی از قبیل دمکراسی، سوسیالیسمِ و لیبرالیسم و... - از سوغاتی های عمو سام است که تحت نام «مدرنیسم» ، «مدرنیته» و «مدرنیزاسیون» برای اولین بار در دوران حکومت خاندان قاجار برای ایرانیان به ارمغان آورده شد و این خود باعث ایجاد سیری (یا سیلی) از تحولات در میان اهالی علم ، فرهنگ و سیاست گردید. و باعث ایجاد مفاهیم و الفاظ نو در یا ادبیات سیاسی ایران شد..
اما آنچه که در دوران پسا انقلاب زیر عنوان اصلاح طلبی و با مطرح کردن مفاهیمی نظیر ِ«نو سعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی» «آزادی بیان و قلم» که برای جامعه ی آنزمان ایران مفاهیم جدید {و قطعا جذاب} بود و تا آن زمان بحث چندانی در باب این مفاهیم نمیگردید فرصت بروز و خودنمایی یافت، انتخاب سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد 76 با بیست میلیون رای - که در تاریخ ایران بی سابقه – بود.و لذا هنوز هم از آن به عنوان حماسه ای یاد میکنند که به گمان خیلی ها دیگر تکرار نخواهد شد. اما در حال حاضر روی کار آمدن دولت نهم با آن گرایشهای اصول گرایانه اش که بویی از تساهل و تسامح را نبرده و در جلوی پرده نقد را میپذیرد و در پشت پرده آن را به صورت نقّاد میکوبد! باعث انزوای اصلاح طلبان به دلیل نداشتن میزهای ریاست در دستگاه حکومت گردیده است. و چنین شرایطی نه در قزوین که در تمام ایران به همین منوال است.{هر چند با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی رئیس دولت نهم هم بواسطه سیاست های حزبی و برای آنکه حزب اش در انتخابات به حد کافی کرسی تصاحب کند مجبور به درآوردن ادا و اصول های سازش کارا نه و دمکراتیک است. اما وقتی خرش از پل گذشت باز هم همین آش را در همین همین کاسه را جلوی مان میگذارند!}. در این شرایط اصلاح طلبان هم با اتخاذ سیاست "ماهی گرفتن از آب گل آلود " توانسته اند دوباره خودشان را توی دل برخی از اقشار جامعه – من جمله قشر فرهنگی و دانشگاهی – جا کنند که استقبال شایان از مراسم سالگرد دوم خرداد امسال گواهی ست بر صدق این مدّعا و این خود باعث انرژی گرفتن نیروهای اصلاح طلب برای پیروزی در انتخابات اسفند ماه است.
هدف این حقیر از بیان مطالب فوق ارائه ی شرحی کلی و مختصر بود از شرایط موجود در باب موضوع مورد بحث. حال با پس از بیان این شرح حال مختصر بهتراست برویم سر اصل مطلب که همانا "گفتمان اصلاح طلبی در قزوین" می باشد:
کارساز نیفتادن {که به گمان من بهتر است بگوییم از رونق افتادن ِ} گفتمان اصلاح طلبی در قزوین بر عواملی متعدد وابسته است و قطعا یکی از مهمترین انگیزه های این بحث تبیین این عوامل و بیرون کشیدن آنها از دل تاریخ اجتماعی-سیاسی قزوین است. و من نیز در این متن به قدر اقتضای شرایط وبلاگی، اینترنتی ، امنیتی و دانش – و - تجربه اندک خود به بیان آنها می پردازم. لیکن به منظور سهولت در امر نتیجه گیری مواضع ِ خویش را به صورت جداگانه و تفکیک شده ارائه نموده ام تا بی نظمی مطلب باعث بدفهمی آن نشود
1- عمل نکردن به وعده ها: د ر زمان انتخابات هفتم ریاست جمهوری و وقوع حماسه ء دوم خرداد مردم قزوین نیز مثل بسیاری دیگر از شهرهای ایران اثیر جو حاکم بر تبلیغات انتخاباتی شده بود و ستاد های انتخاباتی مملو بود از جوانان و دانشجویانی که برای تایید و حمایت از نا مزدشان (خاتمی) آمده بودند. در روز دوم خرداد هم اکثریت
قریب به اتفاق مردم قزوین به پای صندوق های رای رفته و غالب ایشان برگه رأی را با نام سیدمحمد خاتمی داخل صندوق ها انداختند.به جرات میتوان گفت که در انتخابات دوم خرداد76 مردم قزوین – مثل دیگر شهر ها و استانها- بیشترین امید را به سرد مدار اصلاحات داشتند، اما گویا آوردن بیست میلیون رای اصلاح طلبان را هم شوکه کرده بود و این باعث شد که ایشان در "تدوین منظم برنامه های ِ اجرایی وعده داده شده" غفلت ورزند. در نتیجه ی این غفلت نتوانستند به موقع به وعده هایشان عمل کنند. با عمل نکردن به وعده های تاثیر گذار شان {که به مردم قزوین مربوط میشد} در جریان هشت سال جلوس خاتمی بر مسند ریاست جمهوری این امیدهای مردم قزوین هم نقش برآب شد و از دید توده های خاتمی هم مسئولی دست و پا بسته تلقی شد به همین دلیل او در ذهن مردم دیگر هرگز آن خاتمی دوم خردادی نشد.2- عدم آگاه سازی: نبود فضا و شرایط کافی و مناسب برای بحث، گفتمان، پر سمان و حتی اطلاع رسانی از یک سو و درگیری های معیشتی از سوی دیگر همراه با چاشنی "تنزل سطح دغدغه های جوانان قزوینی" باعث شد مردم قزوین روز به روز نسبت به این گفتمان بی تفاوت تر و دلسرد تر شوند به نحوی هم اینک میتوان گفت جو سیاسی در بین توده مردم مرده و بیروح است و ایشان تمایلی هم به زنده کردن ندارند. تقلیل سطح کیفی محتوای پایگاههای اطلاع رسانی محلی قزوین – خصوصا نشریات ِ ش- و در پیش گرفتن روال ها و دیدگاه های پوزیستیویستی یا محافظه کارانه سبب گردید آنها نیز از وظیفه اطلاع رسانی دقیق و اکمل خود غافل شوند. و بیشتر به توضیح حواشی پرداختند. خیلی کم پیش آمده که نشریات قزوین در باب گفتمان به انتشار مطالب بطور منظم و کارآمد بپردازند.{تلاش برای ایجاد فرهنگ مناسب برای گفتمان سیاسی اصلاحات پیش کش!}
3-محدود شدن وقای اصلاح طلبان: روی کار آمدن دولت نهم باعث شد که عرصه بر اصلاح طلبان تنگ تر گردد و شرایط برای حضور آنها در میادین مدیریتی سخت تر گردد. هرچند این کار به نوعی نا جوانمرد ی محسوب میشود لیکن اقتضای شرایط سیاسی اغلب فرد یا حزب را وادار به گرفتن تصمیمات دور از انصاف میکند.{هرچند که غالب ایشان در حال حاضر آنقدر پوست کلفت شده اند که از این "ناجوانمردان گی ها" کَکِ شان هم نمیگزد!}و این خود باعث میشود که دست اصلاح طلبان در این عرصه کوتاهترشود
4-عدم ثبات و تعادل در برخوردها: وجود خَصایصی ویژه ی قزوینی ها {که هنوز مشخص نشده ژنتیکی ست یا بر اثر شرایط آب و هوایی!} که نویسنده ی وبلاگ سیاست نامه برخی از این خصائص را بیان کرده اند باعث شده که ایشان با یک تعریف و تمجید ساده یک هفته شب تا صبح خوابشان نبرد و یا با یک انتقاد (و یا لحن انتقاد آمیز) پدر و مادر طرف را بیاورند جلوی چشمانش! {هرچند که این خصیصه در کل ایران شیوع پیدا کرده اما کلاغ ها خبر آورده اند که اوضاع در قزوین نسبت به جاهای دیگر خیلی حادّتر است!} متأسّفانه این خصلت نه چندان پسندیده در میان بسیاری از مسئولان این شهر هم وجود دارد و همین موضوع باعث شده که کسی نه جرات و نه تمایل حتی یک اظهار نظر ساده را داشته باشد و اگر هم کسی جسارت به خرج دهد غالبا حسابش با کرام الکا تبین است. همین قضیه باعث شده که شکاف بین مردم و مسئولان روز به روز بیشتر تر شود و این حاکی از نداشتن فرهنگ (یا جنبه ی) انتقاد پذیری در بین مسئولان بومی ماست که باعث شده مردم هر روز نسبت به روز قبل از مسئولان کمتر خوششان بیاید {یا بهتر از بگویم بیشتر بد شان بیاید}. و باید گفت تا زمانی که مسئولان، صاحب منصبان و پشت میز نشینان به درک مشلات مردم در ورطه ی پذیرش انتقادها نائل نیایند این شکاف بین مردم و مسئولان رفع نخواهد شد. متاسفانه این معضل هیچ ارتباطی به گرایشات سیاسی آن مسئول و پشت میز نشین ندارد و خصلتی فردیست که در برخی کم و در برخی بسیار شدید نمایان است!
5-غرور کاذب: مردم دیار قزوین غالبا انسانهایی هستند متکی به زور بازوی خود و کمتر از دیگران برای انجام کارها و پیشبرد اهداف و مقاصد شان مدد میجویند. هرچند چنین خصلتی بسیار مفید، کارآمد است. { شاید بتوان گفت یکی از دلایل تبدیل شدن قزوین به یکی از قطب های علمی و صنعتی کشور مبتنی بر همین ویژگی ست} امّا متأسّفانه این ویژه گی با وجود تمام مزایایی که برای فرد و اجتماع دارد یکسری معایب و ضعف هایی را نیز در خود نهفته دارد که بارها و بارها برای ما مشکل آفرین شده – و میشود – ولیکن عدم توجه به این ضعفها و معایب باعث شده که هیچگاه نتوانیم به مشکلات ناشی از وجود شان
پایان دهیم.یکی از مهمترین این ضعفها غرور {یا اعتماد به نفس کاذب} است! چرا که قزوینی ها به دلیل اینکه اعتماد به نفس بالایی دارند و خودشان را شایسته بهترین جایگاه ها و مرتبت ها میدانند به همین دلیل چشم دیدن دیگری را در جایگاهی که مال ایشان است ندارند. و اگر ببینند روزی جایگاه شان توسط دیگری اشغال شده است با تمام وجود تلاش میکنند تا آن جایگاه را مجددا =ا بدست بیاورند و اصلا هم برایشان مهم نیست که آن دیگری شایسته تر از خود این فرد است. لازم به ذکر است که وجود این خصلت در نهاد یک فرد خود به تنهایی باعث بروز چندین خصلت ناپسند دیگر میشود که خودخواهی ؛ خودپسندی ؛ خود بزرگ بینی ؛ لجبازی ؛ بی تفاوتی نسبت به غیر ؛ عدم اقبال آراء سایرین و .... از جمله ی آنها هستند. { برخی دیگر از این خصلت ها که خود زاده این غرور و خودخواهی کاذب شده است را جناب حمید مافی در وبلاگ شان ذکر کرده اند}
ادامه دارد
Labels:
اجتماع و سياست
Monday, June 11, 2007
لینکهای موسیقی
سلاماینهم مهبرین اخبار و رویدادها تحلیل ها و اضهار نظرهای هفته های اخیر در وادی موسیقی ایران به همراه مطالب خوندنی مرتبط با این زمینه
فراخوان شرکت در نقد موسیقی شجریان. مسئولیت این همایش به عهده شرکت دل آواز است
بازهم گلایه های پدیده ی جدید موسیقی فیوژن از بی مهری های مخاطبان آثارش
دستی کوتاه برحاشیه! پاسخی به انتقادهای محسن نامجو از موزیسین های متعصب ایرانی
تحلیلی از شورانگیز. ساز ابداعی حسین علیزاده
اولین سرود ملی ایران را دانلود کنید! در زمان مظفر الدین شاه ساخته شده
گزارشی از سمفونی ایثار در تالار وحدت. به رهبری مجید انتظامی
برگزاری جشنواره ی موسیقی پاپ امسال در قالب جشنواره موسیقی جوان. از سوی صفار هرندی مطرح شد
رشد موسیقی از لحاظ کیفی کاهش یافته است. فریدون شهبازیان در مصاحبه ای عنوان کرد
برگزیدگان چهل و نهمین دوره یجشنواره ی کن! معتبر ترین جشنواره ی موسیقی
لیک های خواندنی
سلاماز زمانی که اقدام به گذاشتن آهنگ برای دانلود کردن در وبلاگ نموده ام عده ای از دوستان که خودشان نیز دستی بر آتش وبلاگ نویسی دارند می گفتند که من با اینکار قصد پرکردن خلاء ناشی از بی محتوائی وبلاگ را داشته و در آینده ای نه چندان دور در وبلاگ من چیزی جز موسیقی های قابل دانلود پیدا نمیشود .من در جواب این دوستان ترجیح میدهم سکوت اختیار کنم و و در عمل نشان دهم که چه روشی را در پیش گرفته ات تا به قول خود ایشان مرور زمان همه چیز را ثابت نماید.
به خاطر اینکه بتوانم آرشیوی از لینک ها ی ارائه شده در وبلاگ داشته باشم آنها را از این به بعد در این قسمت ارائه میدهم و در صفحه ی جدیدی لیست آنها را به نمایش خواهم گذاشت. در مورد موسیقی های وبلاگ نیز اینکار را خواهم کرد
علاوه بر این چند لینک مناسب هم که ماحصل وبگردی اینجانب است را یک نگاهی بیندازید، ضرری ندارد:
چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند؟ حسین احمدی و طرح تهاجم فرهنگی
به ایرانی بودنتان به خاطر ایت ا... خمینی افتخار کنید! این حسین درخشان برای من از همان اولش هم مشکوک بود
بررسی مقوله ی مرگ در فلسفه ی اگزیستانسیالیسم. به قلم علی بزرگیان
اعتراض محافل مذهبی هند به صحنه های سکسی جواهری در قصر! سریالی که شخصیت های آن الگوی دختران ایرانی شده
یکبار انقلاب فرهنگی کافی بود! گفتگوی روزنامه ی هم میهن با دکتر سروش!
Saturday, June 09, 2007
کمپوت کرم!
خون، توی پارچ، قل قل یک زخم روی گاز
حالت به هم که نه ، به در بسته می خورد
حالت به هم که نه ، به در بسته می خورد
باباکرم برقص به آهنگ ِ تندِ جاز
آواز دردناک قناری چه مضحک است
این گریه واقعی ست و یا علتش پیاز↓
بود و بهانه ای که بمیرد برای تو
بود و بهانه ای که بمیرد برای تو
افتاده روی پادری انگار طاقباز
یک میکروبِ کمی متمایل به یخ زدن
حتما به یک مراقبت ویژه هم نیاز↓
دارد که بهتر از تو خودش را تلف کند-
لطفا سریعتر، دِ بدو لعنتی، بگاز-
اینجا اتاق سیزده از بخش سیزده
میکروب ، یخیده، مرده، و تنهایی ِ تو باز...
میکروب ، یخیده، مرده، و تنهایی ِ تو باز...
یک دکتر جوان که نه میکروب نه عاشق است
یک قرص، آینه و خودت را کمی بساز
حالا بخند، خط لبت را نشان بده
لطفا تمام زندگی اش را ببَر، بباز ...
زخم

در زندگی زخمهایی است که..........
به سیاه چشم قشنگت که دیگه....
نمی خوامش
این قصه ادامه ندارد!
دلت گرفته به شدت دلت گرفته عزیز
((صدای ضبطُ یه کم کم ...صدای ضبط ُplease ))
open the doorشُ شما؟باز کن منم مریم
تو؟؟؟؟؟،آره اومده بودم بگم...بگم که...که چیز...
که هی مسافر هر گز نمی رسد باشم
فرانکفورت ،پکن،دوحه،شانذلیزه،ونیز
به گیج چشم تو هی شعر می دود چشمم
تا تاپ تاتاتاپ.....دو قلب بمب آمیز
{سلام هموطنان عزیزITN((آی تی ان))
ترانه های قدیمی به کوشش شب خیز}
((سلام من به تو یار قدیمی
منم همون وفادار قدیمی
هنوز همون خراباتی ومستم
بدون تو سبوی می شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی؟......))
صدای پرت شدن سمت باز مستم کن
شرابِ نابِ عطش...حسرتِ دوباره بریز
که چند در صد من را تو گر گرفته شدی
گذشت از هیجان تو چشم باغی هیز
صدای گیجی من هی تلو تلو خوردن
صدای پای رسیدن به خش خش پاییز
صدای خیس ((عزیز دلم دوست دارم))
صدای درد کشیدن ،صدای عشقی لیز
{خوابم یا بیدارم تو با منی با من
همراه وهمسایه نزدیکتر از پیرهن
باور کنم یا نه هرم نفسها تُ
ایثار تن سوزِنجیب دستاتُ
اگه این فقط یه خوابه بزا تا ابد بخوابم...}
چقدر خیس عرق...سرد می شوم انگار
سکوت شب شده از جیغ مادرم لبریز.
به سیاه چشم قشنگت که دیگه....
نمی خوامش
این قصه ادامه ندارد!
دلت گرفته به شدت دلت گرفته عزیز
((صدای ضبطُ یه کم کم ...صدای ضبط ُplease ))
open the doorشُ شما؟باز کن منم مریم
تو؟؟؟؟؟،آره اومده بودم بگم...بگم که...که چیز...
که هی مسافر هر گز نمی رسد باشم
فرانکفورت ،پکن،دوحه،شانذلیزه،ونیز
به گیج چشم تو هی شعر می دود چشمم
تا تاپ تاتاتاپ.....دو قلب بمب آمیز
{سلام هموطنان عزیزITN((آی تی ان))
ترانه های قدیمی به کوشش شب خیز}
((سلام من به تو یار قدیمی
منم همون وفادار قدیمی
هنوز همون خراباتی ومستم
بدون تو سبوی می شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی؟......))
صدای پرت شدن سمت باز مستم کن
شرابِ نابِ عطش...حسرتِ دوباره بریز
که چند در صد من را تو گر گرفته شدی
گذشت از هیجان تو چشم باغی هیز
صدای گیجی من هی تلو تلو خوردن
صدای پای رسیدن به خش خش پاییز
صدای خیس ((عزیز دلم دوست دارم))
صدای درد کشیدن ،صدای عشقی لیز
{خوابم یا بیدارم تو با منی با من
همراه وهمسایه نزدیکتر از پیرهن
باور کنم یا نه هرم نفسها تُ
ایثار تن سوزِنجیب دستاتُ
اگه این فقط یه خوابه بزا تا ابد بخوابم...}
چقدر خیس عرق...سرد می شوم انگار
سکوت شب شده از جیغ مادرم لبریز.
